لغت نامه دهخدا
نابویا. ( ص مرکب ) که بویا نیست. که بوی ندارد. مقابل بویا. رجوع به بویا شود. || که حس شامه او ضعیف است. که حس بویائی ندارد.
نابویا. ( ص مرکب ) که بویا نیست. که بوی ندارد. مقابل بویا. رجوع به بویا شود. || که حس شامه او ضعیف است. که حس بویائی ندارد.
{anosmatic, anosmic} [علوم پایۀ پزشکی] فرد مبتلا به بی بویایی
فرد مبتلا به بیبویایی.
💡 در پزشکی به کاهش بویایی کمبویایی (هیپوسمی) و به از دست دادن حس بویایی، نابویایی (آنوسمی) گفته میشود.