لغت نامه دهخدا
تراویده. [ ت َ دَ / دِ ] ( ن مف / نف ) چکیده. تراوش کرده: جمةالسفینه؛ جایی از کشتی که آب تراویده درزها در آن جمع شود. ( منتهی الارب ).
تراویده. [ ت َ دَ / دِ ] ( ن مف / نف ) چکیده. تراوش کرده: جمةالسفینه؛ جایی از کشتی که آب تراویده درزها در آن جمع شود. ( منتهی الارب ).
چکیده تراوش کرده
{permeate} [شیمی، مهندسی بسپار، مهندسی شیمی] شاره ای که در فرایند صافش غشایی، از غشا خارج می شود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز دیدار او حق به دیدار آید که نور خدا زو تراویده باشد
💡 کسی را که عشق نگاریست در سر ز سیمای او غم تراویده باشد
💡 طراوت در این باغ رنگی ندارد مگر انفعالی تراویده باشد
💡 چنان گداختهای از حرارت افرنگ ز چشم خویش تراویدهای دریغ از تو
💡 گردنم کج به تمنای می از تاک نشد جز تراویدهٔ دل نیست، شرابی که مراست