تجویف. [ ت َج ْ ] ( ع مص ) کاواک و میان تهی کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). میان تهی کردن. ( دهار ). خالی کردن.( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( فرهنگ نظام ). جوف قرار دادن چیزی را. || خارج کردن آنچه که در جوف آن بود. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). || ( اِ ) در محاوره، آنچه که در میان چیزی خالی باشد. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). جوف و کاواک و مغاره. ( ناظم الاطباء ). نزد اطبا فضایی که در باطن عضو باشد.( فرهنگ نظام ) ( از کشاف اصطلاحات الفنون ): و اگر اندر تجویفها و منفذهاء دماغ باشد [ ماده نزله ] بسیار باشد که سکته آرد. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) خالی کردن.
جوف و درون چیزی.
میان تهی کردن، توخالی کردن، جوف ودرون چیزی
( مصدر ) ۱- خالی کردن. ۲- ( اسم ) آنچه که در میان چیزی خالی باشد جوف کاواک. ۳- مغازه. جمع: تجویفات.
خالی کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آنکه از تجویف نالی ساقی احسان او جام گه خوزی نهد بر دستها گه عسکری
💡 نیستش تجویف و آن باطن مدام میدهد بیرون دم نطق کلام
💡 عرض تو هست همه مغز چو تجویف دماغ جرم او باز همه پوست چو ترکیب پیاز
💡 جاه تو و اقطاع جهان یوسف و زندان ذات تو و تجویف فلک یونس و ماهی
💡 شبستان عروس غیبت تجویف دوات این نگارستان عقل و جان خطی کز آن بنان آمد
💡 دوم خیال است و او قوتی است ترتیب کرده در آخر تجویف مقدم دماغ که آنچه حس مشترک از حواس ظاهر قبول کرده باشد او نگاه دارد و بماند درو بعد غیبت محسوسات.