بودی

لغت نامه دهخدا

بودی. ( حامص ) وجود و هستی و حقیقت. ( ناظم الاطباء ) ( اشتینگاس ).
بودی. ( اِ ) بودنه: السلوی؛ بودی بریان کرده.( ملخص اللغات حسن خطیب کرمانی یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

بودنه السلوی بودی بریان کرده

ویکی واژه

نام یکی از شش قبیله مادی اتحادیه قبایلی ماد، که هرودوت گزارش می‌نماید. نقطه مسکون یا محل زندگی ایشان به‌درستی معلوم نیست اما از میسر لشکرکشی تیگلت‌پیلسر محتملا در اقصا نقاط غربی سرزمین اتحادیه قرار داشته و مسخر شاه آشور گشت.
بودش.

جمله سازی با بودی

💡 پای بر خاک نهادم چو تو بودی زبرش چو تو در خاک شدی جای کنم فرق سرش

💡 ازان عرصه جستی چو تیر شهاب علم را اگر پا نبودی به خواب

💡 نامه مجنون و من ز آب دو دیده شد سفید ور نبودی روز محشر هر دو را مضمون یکی

💡 گر طبیعت را به دست آدمی بودی زمام خندهٔ بی‌وقت را خندیده کردی داوری

💡 ابودیره، روستایی از توابع بخش اروندکنار شهرستان آبادان در استان خوزستان ایران است.

💡 خیزش بودیکا فرمانرانی روم در بریتانیا را سخت در خطر انداخت و به سوزاندن لوندینیوم و دیگر شهرها انجامید.

هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز