لغت نامه دهخدا
بظاهر. [ ب ِ هَِ ] ( ق مرکب ) ظاهراً و آشکارا و بطور وضوح. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به ظاهر شود.
بظاهر. [ ب ِ هَِ ] ( ق مرکب ) ظاهراً و آشکارا و بطور وضوح. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به ظاهر شود.
ظاهرا آشکارا بطور وضوح علی الظاهر برحسب ظاهر بصورت برحسب صورت.
[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
ب (۲۶۴۹ بار)ظهر (۵۹ بار)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سؤال وصل بظاهر نمی توانم کرد که در طریق ادب خامشیست حسن سؤال
💡 از استاد ابوعلی شنیدم رَحِمَهُ اللّهُ که گفت واردات از وردها خیزد هرکی او را وردی نبود بظاهر، او را اندر سرّ وارد نبود و هر وجد که صاحب او را در آن کسبی بود آن نه وجد بود و چنانکه بندۀ تکلُّف کند در معاملات ظاهر او را حلاوت طاعت واجب کند پس آنک در احکام باطن تکلُّف کند مواجید واجب کند، حلاوت ثمرۀ معاملت بود و مواجید نتیجۀ منازلت بود.
💡 ز باطن تو هر آیینه کس نیافت وقوف بظاهر تو جز آیینه کس ندید مثال
💡 بظاهر خلق و باطن هر که حق دید ذویالعقل است و سرما خلق دید
💡 این رنج را بظاهر منگر زبهر آنک صد لطف تعبیه است خدا را درین میان