خنده

خنده

خنده، واکنشی صوتی به احساس خوشحالی، قلقلک یا حتی در مواقع ناراحتی است. عوامل مختلفی مانند شنیدن یک لطیفه یا تحریک شدن از طریق قلقلک می‌توانند موجب بروز آن شوند. این پدیده در رفتار انسان‌ها و برخی حیوانات مشاهده می‌شود. این حالت بخشی از رفتار انسانی است که توسط مغز برای تنظیم احساسات تولید می‌شود و از دیدگاه روان‌شناسی، نشانه‌ای برای ایجاد ارتباط مثبت با دیگران به شمار می‌آید. همچنین می‌تواند جذابیت داشته باشد و واکنش طنز یک فرد می‌تواند باعث خنده دیگران شود. این موضوع می‌تواند توضیحی برای محبوبیت استفاده از صدای خنده در نمایش‌های کمدی باشد. این حالت ناشی از انقباض حنجره به وسیله اپیگلوت است و مطالعه آن و تأثیرات آن بر بدن به عنوان خنده‌شناسی شناخته می‌شود. محققان بیان می‌کنند که افرادی که می‌خندند به دلیل ترشح نوعی ماده شیمیایی در حین خندیدن، درد کمتری را احساس می‌کنند. در ابتدا، داروین بود که متوجه شد اگر از بروز نشانه‌های یک هیجان، مانند بغض و غم، جلوگیری کنیم، احساس غم و اندوه کمتری خواهیم داشت. روان‌شناس معروف قرن نوزدهم، ویلیام جیمز، که به عنوان پدر علم روان‌شناسی شناخته می‌شود، به نظری افراطی رسید و بیان کرد: اگر فردی هیجانی را با چهره‌اش نشان ندهد، اصلاً آن را حس نخواهد کرد. امروزه به ندرت می‌توان روان‌شناسی را پیدا کرد که با این نظر ویلیام جیمز موافق باشد، اما شواهد جدید و قابل توجهی وجود دارد که به شیوه‌های دیگر بخشی از نظرات او را تأیید می‌کند. این شواهد نشان می‌دهند که احساسات تنها به مغز مربوط نمی‌شوند و به عنوان مثال، حالت‌های چهره نیز نقش مهمی در شکل‌گیری و تقویت هیجان‌ها دارند.

لغت نامه دهخدا

خنده. [ خ َ دَ / دِ ] ( اِمص ) حالتی که در انسان بواسطه شعف و خوشحالی و بشاشت پیدا میشود و در آن حالت لب ها و دهان بحرکت می آیند و غالباً این حالت با آواز مخصوصی همراه است. ضحک.مضحکه. ( ناظم الاطباء ). از «خند» + «ه » ( پسوند پدیدآورنده اسم از فعل ) پهلوی خندک «اسفا 1: ص 173» ختنی. خن. «بیلی، روزگار نو ج 4 شماره 3 ص 52« »ص شانزده مقدمه »، شهمیرزادی خَنَه ( ک. 2 ص 177 ) گیلکی خندا،حالتی که در انسان از نشاط و سرور پیدا شود و در آن حالت لبها و گاه دهان گشاده گردد و غالباً این حالت با آوازی مخصوص همراه است. ضحک. ضد گریه. رک: خندیدن. ( حاشیه برهان قاطع معین ). مقابل گریه. ( آنندراج ). انفعال نفس حاکی از شادمانی با بروز آثار آن بر روی، در دیدن عجائب. ( یادداشت بخط مؤلف )

فرهنگ معین

(خَ دِ ) [ په. ] (اِ. ) حالتی در انسان که به سبب شادی و نشاط ایجاد شودولب ها و دهان گشا د گردند.، از ~ روده بر شدن کنایه از: خندة شدید و ممتد کردن.

فرهنگ عمید

حالتی در چهرۀ انسان به واسطۀ شعف، خوشحالی، یا تمسخر که در آن لب ها گشوده می گردد و گاه با صدای مخصوصی همراه است.

فرهنگ فارسی

( اسم ) حالتی در انسان که بسبب شادی و نشاط ایجاد شود و لبها و دهان گشاده گردند و آوازی مخصوص از حلق بر آید مقابل گریه. یا خند. جام. ۱ - موج جام. ۲ - پرتو شراب. یا خند. زمین. دمیدگی سبزه و ریاحین. یا خند. می. پرتو شراب.
خنده

جملاتی از کلمه خنده

روی دشمن کز می‌پندار اول سرخ بود خنده‌آور گشته است اکنون به رنگ زعفران
اگر گریه دو چشم من فراهم نامد وز خنده دهان من زهم باز نششد
شه فرخنده پی هستی شه پیروز گر گردی بزرگی را و شاهی را درخت بارور گردی
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم