کلمه توفیق در زبان فارسی به معنای موفقیت و پیشرفت است. این واژه به همین شکل نوشته میشود و باید از اشتباهات نگارشی اجتناب کرد. معمولاً این کلمه به عنوان اسم در جملات به کار میرود و به فعلهای مثبت مرتبط است، به طوری که میتواند به عنوان مفعول نیز عمل کند. این کلمه میتواند در ترکیب با دیگر کلمات مورد استفاده قرار گیرد. این واژه در متون رسمی و غیررسمی کاربرد دارد و از نظر معنایی بار مثبت را منتقل میکند.
توفیق
لغت نامه دهخدا
توفیق. [ ت َ ] ( ع مص ) ( از: وف ق ) سازوار گردانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). سازگار گردانیدن. ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). موافق گردانیدن اسباب. ( آنندراج ).... موافق گردانیدن کاری. ( از اقرب الموارد ). موافق گردانیدن اسباب. ( آنندراج )....موافق گردانیدن خدا اسباب را موافق خواهش بنده تا آن خواهش او سرانجام یابد. و استعمال لفظ توفیق در بهم رسیدن امور خیر باشد نه امورات شر. ( غیاث اللغات ).قرار دادن اسباب را موافق مطلوب یا آسان گردانیدن راه خیر و مسدود ساختن راه شر و خذلان عکس آن است. ( ازاقرب الموارد ). راست و درست کردن: وفق اﷲ توفیقاً؛ راست و درست کرد آن را خدای. و باﷲ التوفیق؛ یعنی راست و درست گرداند خداوند عالم اسباب را مطابق خواهش بنده و آماده سازد آن را. ( ناظم الاطباء ). قرار دادن خدا کارهای بندگان را موافق آنچه دوست دارد و بدان خشنود است. ( از تعریفات جرجانی ). رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود:... ثم جاؤک یحلفون باﷲ اِن اءَردنا اًِلاّ احساناً و توفیقاً. ( قرآن 4 / 62 ).... مااستطعت و ماتوفیقی اًِلاّ باﷲ علیه توکلت و الیه اُنیب. ( قرآن 11 / 88 ). || عنایت و لطف الهی و راهنمائی الهی. ( ناظم الاطباء )
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. به کاری دست یافتن.
۳. مدد کردن بخت.
۴. فراهم شدن اسباب کاری.
فرهنگ فارسی
کسی رابکاری مددکردن، بکاری دست یافتن، موافق
۱- ( مصدر ) سازش افکندن سازواری دادن موافقت دادن موافق گردانیدن ( اسباب ). ۲ - موافق گردانیدن خدا اسباب را موافق خواهش بنده مدد کردن بخت.۳ - دست یافتن ( بکاری ).۴ - ( اسم ) کارسازی. ۵ - تایید الهی. جمع: توفیقات.
محمد بن احمد استانبولی شاگرد شیخ محمد مراد نقشبندی متوفی به سال ۱۲۷۴ هجری
فرهنگ اسم ها
اسم: توفیق (پسر) (عربی) (تلفظ: to (w) fiq) (فارسی: توفيق) (انگلیسی: towfigh)
معنی: موفقیت، کامیابی، امکان دستیابی به مقصود، یاری و تأیید، تأیید پروردگار، مدد الهی، ( در قدیم ) سازگار گرداندن دو یا چند چیز با هم، سازگاری، ( اَعلام ) ) شاه مصر [، میلادی] که نظارت بریتانیا را بر اداره ی امور مصر پذیرفت و تسلط مصر بر سودان را از دست داد، ) روزنامه نگار و هنرپیشه ی ایرانی، [حدود، شمسی] از پیشگامان نمایش کمدی، ناشر و بنیانگذار روزنامه ی فکاهی توفیق