تحدید. [ ت َ ] ( ع مص ) حد چیزی پدید کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ نظام ). تحدید خانه و زمین؛حدود آنرا تعیین کردن. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). حدهای چیزی پدید کردن. ( زوزنی ):
چو در تحدید جنبش را همی فعل و مکان گویی
و یا گردید از حالی به حالی دون یا والا.ناصرخسرو.|| تیز کردن کارد را بسنگ یا بسوهان. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). تیز کردن کارد. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). تیز کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ) ( فرهنگ نظام ). || قصد کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). || تیز نگریستن بر کسی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || تحدید فلان بر کسی؛ غضب کردن بر وی. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). || به دیر برآمدن زراعت بجهت درنگی باران. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ).
(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) ۱ - برای چیزی حد و مرز تعیین کردن. ۲ - تیز کردن کارد و مانند آن.
۱. حد و کرانۀ چیزی را پیدا کردن، حد و اندازه قرار دادن، حد واندازه معیّن کردن برای چیزی.
۲. حدود زمینی را معیّن کردن.
حدوکرانه چیزی راپیداکردن، حدواندازه قراردادن
( مصدر ) ۱- تعیین حد و کران. چیزی. ۲- تیز کردن کارد و جز آن. ۳- تیز در کسی نگریستن. جمع: تحدیدات.
برای چیزی حد و مرز تعیین کردن.
تیز کردن کارد و مانند آن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عالمی دیدم برون از این حواس عالمی بیرون ز تحدید و قیاس
💡 هروی همچنین کتابی در نجوم به نام «المدخل الصاحبی» نوشته است که بیرونی در کتاب «تحدید نهایات الاماکن» مطلبی را از باب دهم از مقاله نخستین آن کتاب نقل کردهاست.
💡 چو در تحدید، جنبش را همی نقل مکان گوئی و یا گردیدن از حالی به حالی دون یا والا
💡 بحد دانسته هر پنهان و پنهانست تحدیدش بپابان برده هر پیدا و ناپیداست پایانش
💡 الف) طراحی الگوریتمها: روشهای مختلفی برای طراحی الگوریتمها وجود دارد که عبارتند از: روشهای تقسیم و غلبه، روشهای حریصانه، روشهای برنامهنویسی پویا، روشهای پسگرد و روشهای انشعاب و تحدید.