لغت نامه دهخدا
( بکارآمده ) بکارآمده. [ ب ِ م َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) کارکرده. مجرب: و مردم فیروز آباد متمیز و بکار آمده باشند. ( فارسنامه ابن البلخی ص 139 ). رجوع به کارآمده شود.
( بکارآمده ) بکارآمده. [ ب ِ م َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) کارکرده. مجرب: و مردم فیروز آباد متمیز و بکار آمده باشند. ( فارسنامه ابن البلخی ص 139 ). رجوع به کارآمده شود.
( بکار آمده ) (بِ دِ ) (اِمف. ) ۱ - کار کرده، با - تجربه. ۲ - به درد بخور.
( بکار آمده ) ( اسم ) کار کرده مجرب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پژوهشهای بکار آمده از نوشتارهای تاریخی نشان میدهد که در سده سوم قمری دین اسلام درشکل علویان تبرستان در این بخش رهیافت.[نیازمند منبع]
💡 بخت می داند کز بهر عروس دولت بس جوان بخت و بکار آمده شاه آوردی
💡 وَ لَهُمْ فِیها مَنافِعُ وَ مَشارِبُ و ایشان را در ان سودهاست و بکار آمدها، أَ فَلا یَشْکُرُونَ (۷۳) بآزادی نیند و سپاس داری نکنند ؟
💡 من جان سپار مدح تو صورت نگار مدح تو با آب کار مدح تو الفاظم ابکار آمده