بنام
لغت نامه دهخدا
بنام. [ ب ِ ] ( ص مرکب ) بانام. مشهور. معروف. نامی. نامدار. نامور. نام آورد. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). نامدار. مشهور. معروف. ( فرهنگ شعوری ):
سراپرده شاه ایران تمام
بگرد آمده پهلوانی بنام.اسدی. || بافتخار. بمردی. بسربلندی:
بگویش که در جنگ مردن بنام
مرا بهتر آید ز گفتار خام.فردوسی.همی گفت کامروز مردن بنام
به از زنده و رومیان شادکام.فردوسی.|| همنام باشد که به ترکی ادآش گویند. ( برهان ) ( آنندراج ). سمی. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
بنام. [ ب َ ] ( ع اِ ) همان بنان است که سر انگشت باشد. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ).
فرهنگ معین
(بِ ) (ص. )۱ - همنام. ۲ - معروف، مشهور.
فرهنگ عمید
۱. نامی، مشهور، معروف.
۲. هم نام.
فرهنگ فارسی
نامی، مشهور، معروف، به معنی همنام هم گفته شده
( صفت ) ۱ - همنام آداش. ۲ - نامی مشهور بانام.
ویکی واژه
همنام.
معروف، مشهور.
جمله سازی با بنام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کرا شاهد جنین آید، سناییوار کی گوید مرا عشقت بنامیزد بدان سان پرورید ای جان
💡 امیو پلازیا نوع شایعترین از ارتروگریپوزیس بوده کد در ایام قدیم آن را بنام امیوپلازیا کلاسیک میشناختند.
💡 فیلم درمورد یک جوان خوش چهره بریتانیایی بنام «الفی» است که راننده لیموزین می باشد و در زندگی اش با زن های بسیاری رابطه دارد، که بیشتر آن ها از مشتریانش هستند. او یک زندگی رویایی را تجربه می کند، تا اینکه...
💡 گروه ساس در سال ۱۹۴۶ با ادغام سه شرکت هواپیمایی حامل پرچم بنامهای اروترانسپورت، دت دانسکه و دت نورسکه راهاندازی شد و در حال حاضر مالکیت این گروه متعلق به دولت سوئد (۲۱٫۴٪)، دولت دانمارک (۱۴٫۳٪)، دولت نروژ (۱۴٫۳٪) و بنیاد فاب (۷٫۶٪) (متعلق به خانواده والنبرگ) میباشد.
💡 ای بنام و خوی خوش میراث دار مصطفا بر تو عاشق هر دو گیتی و تو عاشق بر سخا