ساخ

لغت نامه دهخدا

ساخ. ( ص ) مخفف ساخته است، بمعنی منتظم:
ز گردن زلف بگشود باد گستاخ
نمایان شد درو لعل و زر ساخ !( از شعوری ج 2 ص 57 ).
ساخ. ( اِ ) چای. این کلمه در اخبار الصین و الهند به صورت ذیل آمده است و باقوی احتمالات چای مراد است: ویختص الملک [ الاکبر فی الصین ] من المعادن بالملح و حشیش یشربونه بالماء الحار و یباع منه فی کل مدینة بمال عظیم و یقال له الساخ و هواکثر [ شاید اکبر ] ورقاً من الرطبة واطیب قلیلاً و فیه مرارة. فیغلی الماء و یذر علیه، فهو ینفعهم من کل شی و جمیع ما یدخل بیت المال الجزیة والملح و هذا الحشیش. ( کتاب اخبار الصین والهند مؤلف بسال 237 هَ. ق. ). شاید این کلمه سای بوده و کاتب بغلط یاء را خاء کرده است.

فرهنگ فارسی

چای

ویکی واژه

از خدایان قوم کاسی که به شوریاش هم تعبیر شده است. ساخ بدین صورت در زبان‌ها و گویش‌های ایرانی مسموع نشده اما ممکن است با سخت و سخ هم‌ریشه باشد.

جمله سازی با ساخ

💡 چو رفت او  بتی همچنان ساختند برینسانش بر تخت بنشاختند

💡 از لطف و کرم ساخته کن کار جهان کز صنع تو یک ذرّه نگردد کم و بیش

💡 بگرد مه چارده هاله دید شدش کار از آن یک نگه ساخته

💡 ای لعل لبت کرده سبک سنگ گهر را وی ساخته شیرین کلمات تو شکر را

💡 اندر آن صحرا یکی چه یافتند بر سر آن چاه منزل ساختند

💡 چو آگاه شد اشکش آمد به راه ابا لشکری ساخته پیش شاه

یادگاری یعنی چه؟
یادگاری یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز