خمار، به عنوان یکی از مقولههای مهم در ادبیات و فرهنگ، به عمق احساسات انسانی و چالشهای روانشناختی مرتبط با وابستگی به مواد مخدر و مشروبات الکلی میپردازد. در این راستا، خمار نه تنها به معنای حالت خماری ناشی از مصرف مواد است، بلکه نمادی از ناکامیها، تنهاییها و جستجوی راهی برای فرار از واقعیتهای تلخ زندگی نیز به شمار میآید. این حالت میتواند به شکلهای مختلفی در افراد بروز کند و هر فردی به گونهای خاص با آن مواجه میشود. در واقع، به عنوان یک احساس عمیق و پیچیده، میتواند بازتاب دهنده تجربیات شخصی و اجتماعی باشد که فرد در زندگی خود با آنها مواجه شده است. به همین دلیل، این موضوع از اهمیت ویژهای برخوردار است و نیاز به بررسیهای دقیقتری دارد. بررسی خمار و تأثیرات آن بر روان انسانها، میتواند ما را به درک بهتری از آسیبهای اجتماعی و فرهنگی که افراد را به سمت اعتیاد و وابستگی سوق میدهد، رهنمون سازد. فهم عمیقتر از این حالت میتواند به ما کمک کند تا راهکارهای مؤثرتری برای پیشگیری از اعتیاد و حمایت از افرادی که درگیر این مشکل هستند، ارائه دهیم. در نهایت، شناخت آن به عنوان یک پدیده اجتماعی، ما را به درک عمیقتری از چالشهای زندگی مدرن و راههای مقابله با آنها هدایت میکند.
خمار
لغت نامه دهخدا
خمار. [ خ َ ] ( ع اِ ) جماعت مردم و انبوهی آنها. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). یقال: دخل فی خمار الناس. رجوع به خُمار شود.
خمار. [ خ ُ ] ( ع اِ ) جماعت مردم و انبوهی آنها. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). یقال: دخل فی خمار الناس. رجوع به خَمار شود.
خمار. [ خ ِ ] ( ع اِ ) معجر زنان. مقنعه. چادر نماز. ( از ناظم الاطباء ) ( ترجمان علامه جرجانی ). روپاک. چارقد. نصیف. چانه بند. یاشماق. ( یادداشت بخط مؤلف ). سرپوش. ( زوزنی ). سرانداز ( ملخص اللغات حسن خطیب ) ج، اخمرة، خمر، خُمُر
فرهنگ معین
(خُ ) [ ع. ] (اِ. ) دردسر و ملالی که پس از مستی عارض شخص می شود.
فرهنگ عمید
۲. (تصوف ) پیر کامل، مرشد و اصل.
۱. روبند، روپوش زنان.
۲. چادر.
۳. روسری.
۱. سردرد و کسالتی که پس از برطرف شدن کیف شراب در انسان پیدا می شود، حالت بعد از مستی.
۲. (صفت ) کسی که به حالت خماری دچار شده باشد، مخمور.
۳. (صفت ) ویژگی چشمی که حالت خماری در آن نمایان باشد.
فرهنگ فارسی
دهی است از دهستان و بخش قیر و کارزین شهرستان فیروز آباد دارای صد و ده تن سکنه آب آن از چشمه و محصول آن غلات و کنجد و ماش و شغل زراعت و راه مالرو است.
جملاتی از کلمه خمار
مست می ولایت موجودم این خمر را بخانه خمارم
نم در دل میخانه خمارم نگذارد گر جلوه ساقی نشود رهزن هوشم
شراب هجر تو بسیار خوردم هنوز از مستیم در سر خمارست