خدمتکار

خدمتکار به فردی گفته می‌شود که به عنوان کارگر یا مستخدم در خدمت دیگران قرار دارد و وظایف خاصی را برای کمک به دیگران انجام می‌دهد. این واژه به طور کلی به افرادی اشاره دارد که در زمینه‌های مختلف خدماتی فعالیت می‌کنند، از جمله در خانه‌ها، هتل‌ها، رستوران‌ها و سایر مکان‌ها.

وظایف و مسئولیت‌ها: 

خدمتکاران ممکن است وظایفی مانند تمیز کردن، آشپزی، شستشو، خرید، مراقبت از کودکان یا سالمندان و انجام کارهای روزمره را بر عهده داشته باشند. در هتل‌ها و رستوران‌ها، آن‌ها به مهمانان خدماتی مانند پذیرایی، نظافت و مدیریت درخواست‌های مشتریان را ارائه می‌دهند.

انواع خدمتکاران:

خانگی: افرادی که در منزل افراد کار می‌کنند و به انجام کارهای خانه و مراقبت از اعضای خانواده می‌پردازند.

در هتل: افرادی که در هتل‌ها کار می‌کنند و مسئول نظافت اتاق‌ها و ارائه خدمات به مهمانان هستند.

در رستوران: افرادی که به مشتریان خدمات ارائه می‌دهند، مانند گارسون‌ها و پیشخدمت‌ها.

وضعیت اجتماعی و اقتصادی:

این شغل ممکن است به عنوان یک شغل با درآمد پایین و شرایط کاری دشوار شناخته شود. این موضوع می‌تواند تأثیرات اجتماعی و اقتصادی خاصی داشته باشد. در برخی موارد، مسائل مربوط به حقوق و شرایط کاری خدمتکاران مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد. به ویژه در مورد حقوق کارگران، ساعات کاری و شرایط زندگی آن‌ها.

لغت نامه دهخدا

خدمتکار. [ خ ِ م َ ] ( اِ مرکب ) خدمتگار. پرستار. نوکر. چاکر. بنده. چاکر اعم از کنیز و غلام. بلون. ( از برهان قاطع ). زوار. زواه. زاور. زواره. ( از ناظم الاطباء ). بنده. خادم. خدمتگر. گماشته. ملازم. ( آنندراج ) ( یادداشت بخط مؤلف ). تُؤّثور. ( از منتهی الارب ). ج، خدمتکاران: خدمتکار چندان دار که نگریزد و آنرا که داری بسزاوار و نیکو که یک تن ساخته داری به که دو تن ناساخته. ( از قابوسنامه ).
چنانکه این پادشاه را پیدا آرد و با وی گروهی مردم دررساند اعوان و خدمتکاران وی که فراخور وی باشند. ( تاریخ بیهقی ). پادشاهان بزرگ آن فرمایند که ایشان راخوشتر آید و ترسد خدمتکاران ایشان را که اعتراض کنند. ( تاریخ بیهقی ). از جمله همه معتمدان و خدمتکاران اعتماد بر وی افتاد. ( تاریخ بیهقی ). تاریخها دیده ام بسیار که پیش از من کرده اند پادشاهان گذشته را خدمتکاران ایشان. ( تاریخ بیهقی ). دست وی را از شغل عرض کوتاه کرده، او را نشاندند تا تضریب و فساد وی از ملک و خدمتکاران دور شود. ( تاریخ بیهقی ). قرار گرفت که عبدالجبار پسر وزیر آنجا برسولی فرستاده آمد، با دانشمندی و خدمت کارانی که رسم است. ( تاریخ بیهقی ). دوازده هزار کنیزک در سراهاء او بودند از سریه یا مطربه یا خدمتکار. ( فارسنامه ابن بلخی ص 103 ). و هرکه ازخدمتکاران خدمتی شایسته بواجب بکردی در حال او را نواخت و انعام فرمودندی بر قدر خدمت. ( نوروزنامه خیام ). و سلطان سنجر را بگرفتند و همچنان با خویشتن می آوردند بر آیین سلطنت الا آنکه خدمتکاران از آن خویش نصب کردند. ( مجمل التواریخ و القصص ). زینت ملوک خدمتکاران مهذب و چاکران کار دانند. ( کلیله و دمنه ). از حقوق پادشاهان بر خدمتکاران گذارد حق نعمت است. ( کلیله و دمنه ). با آنچه ملک عادل انوشیروان کسری بن قباد را سعادت ذات... و تربیت خدمتکاران... حاصل است، می بینم که کارهای زمانه میل به ادبار دارد. ( کلیله و دمنه ).
تا صبح دمد آمده با خدمتکاران
تا شام شود درشده با روزه گشایان.سوزنی.خدمتت را هرکه فرمانی کمر بندد بطوع
لیکن آن بهتر که فرمایی بخدمتکار خویش.سعدی ( بدایع ).اگر ملول شدی حاکمی و فرمانده
وگر قبول کنی بنده ایم و خدمتکارسعدی.صدوپنجاه شتر بار داشت و چهل بنده خدمتکار. ( گلستان سعدی ). یکی از وزراء روی شفاعت بر زمین نهاد و گفت: جهان بکام خداوند باد و اقبال و دولت غلام سیاه بیچاره در این نوبت خطایی ندارد که سایر بندگان و خدمتکاران بنوازش خداوندی. ( گلستان سعدی ). و دیگر خدمتکاران به لهو و لعب مشغولند. ( گلستان سعدی ).

فرهنگ معین

( ~. ) [ ع - فا. ] (ص. ) نوکر، چاکر.

فرهنگ عمید

مرد یا زنی که در خانۀ دیگران خدمت می کند، مستخدم.

فرهنگ فارسی

خدمتگار، نوکر، مردیازنی که درخانه کسی کارکند
( صفت ) آنکه در خان. کسی کار و خدمت کند نوکر چاکر.
خدمتگار پرستار

جملاتی از کلمه خدمتکار

هوفر در تمام عمرش با لهجهٔ آلمانی صحبت می‌کرد و این زبان را روان صحبت می‌کرد. او را مهاجری آلمانی به نام مارتا که از اقوام یا خدمتکاران بود و در خانهٔ آنها زندگی می‌کرد بزرگ کرد. بینایی هوفر در سن پانزده‌سالگی به دلایل نامعلوم بازگشت. از ترس اینکه دوباره بینایی‌اش را از دست بدهد، فرصت را غنیمت شمرد و تا جایی که می‌توانست مطالعه می‌کرد. بازگشت بینایی‌اش دائمی شد، اما هوفر هرگز عادت مطالعه‌اش را ترک نکرد.
اندرین حضرت از جملۀ خدمتکاران بیش باید که بود حقّ من و حرمت من
با مرگ ماکسیمیلیان یکم در ۱۵۱۹ دورر در پی حامی دیگری رفت. با همسرش و یک خدمتکارشان عازم هلند شد و در گذشتن از شهرهای سر راه آثاری نیز ایجاد کرد. هدف او حضور در مراسم تاجگذاری امپراتور جدید، کارل پنجم، امپراتوری مقدس روم بود.
در ۱۸۶۳ مانه با سوزان لینهوف ازدواج کرد، معلم پیانوی هلندی که با مانه همسن بود و برای تقریباً ده سال با یکدیگر رابطه‌ای عاشقانه داشتند. لینهوف در ابتدا توسط پدر مانه، آگوس، برای آموزش پیانو به ادوار و برادر کوچک‌ترش استخدام شد. او همچنین خدمتکار آگوس نیز بود. در ۱۸۵۲، لینهوف پسری را خارج از عرف زناشویی با نام لئون کوئیلا لینهوف به دنیا آورد.
نفوس و عنصر و ارواح و چرخ و اخترت بادا مطیع و تابع و محکوم و خدمتکار و فرمان بر
در طول سفر، تورا سان با پیرمردی در کیوتو مست می‌شود. اگرچه تورا سان هرگز اهمیت او را به طور کامل درک نمی‌کند، پیرمرد یک سرامیک ساز و یک گنج ملی زنده است. تورا سان در خانه سرامیک‌ساز تأثیر خوبی بر خدمتکار پیرمرد می‌گذارد که آن زن ظاهراً عاشق تورا سان می‌شود.