خاگ
لغت نامه دهخدا
خاگ. ( اِ ) بیضه مرغ. ( برهان قاطع ) ( انجمن آرای ناصری ) ( ناظم الاطباء ) ( اشتنگاس ). تخم پرنده. ( فرهنگ نظام ). مرغانه. چوزی. || خاگ کبک یک قسم انگوراست که بسیار نفیس می باشد و در شیراز بوده و به تخم کبک مشهور و شبیه به آن است. ( انجمن آرای ناصری ).
فرهنگ معین
[ په. ] (اِ. ) تخم مرغ.
فرهنگ عمید
= تخم مرغ
فرهنگ فارسی
( اسم ) تخم مرغ.
فرهنگستان زبان و ادب
{epididymis} [زیست شناسی] لوله ای پیچیده که گُشناب مهره داران در آن ذخیره و بالغ می شود
ویکی واژه
تخم مرغ.
جمله سازی با خاگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو هم زیبی معالی را، تو هم شمسی رئیسان را یکی زیبی هنرپرور یکی شمسی سخاگستر
💡 ای همه ساله سخاگسترکف میمون تو وقف شد بر مدح تو طبع سخن گستر مرا
💡 ای سخاگستر خردمندی که هرکاو ساعتی با تو بنشیند خردمندی سخاگستر شود
💡 تا جهان باشد بساط عدل تو گسترده باد زانکه شاه عدل و سلطان سخاگستر تویی
💡 یک خلعت او ناید در فکرت هر زایر مقدار سخاگویی بیرون ز فَکَر دارد
💡 به دیگر پادشاه داد آنچه از یک پادشا بستد چنین باشند شاهان جهانگیر سخاگستر