خاطر جمع

لغت نامه دهخدا

خاطرجمع. [ طِ ج َ ] ( ص مرکب ) مقابل پریشان خاطر. ( آنندراج ). مقابل پریشان خیال. مطمئن. بی تشویش. دل آسوده. فارغ بال. آسوده خاطر.

فرهنگ معین

( ~. جَ ) [ ع. ] (ص مر. ) آسوده، بی تشویش.

فرهنگ عمید

۱. مطمئن.
۲. آسوده خاطر.

فرهنگ فارسی

( صفت ) دل آسوده بی تشویش مطمئن آسوده خاطر: (( خاطر جمع بود که موفق خواهدشد ) )

ویکی واژه

beato
disinvolto

جمله سازی با خاطر جمع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خاطر جمعی پریشانتر ز گل پیدا کند صد شکست از توبه مادر کمین دارد بهار

💡 خاطر جمع ازان قوم طلب کن صائب که به شیرازه آن موی میان ساخته اند

💡 خاطر جمع ازین قوم طلب کن صائب که پریشان شده فکر پریشان خودند

💡 این استان از نظر مساحت بزرگ‌ترین استان کانادا و از نظر جمعیت دومین استان کانادا به‌شمار می‌رود. نظام حقوقی این استان نیز از کامن لا تبعیت نمی‌کند و به خاطر جمعیت غالب فرانسوی‌اش، نظام حقوقی رومی و ژرمنی دارد.

💡 درین کتاب پریشان نگر به خاطر جمع مگو چو کار جهان درهمست و آشفته

💡 ز قرب غیر خاطر جمع‌دار ای محتشم کانجا قبول اندر تقرب دخل دارد قابلیت هم

هول یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز