حکام

لغت نامه دهخدا

حکام. [ ح ُک ْ کا ] ( ع اِ ) ج ِ حاکم. حاکمان. حاکمین. فرمانفرمایان. فرمانروایان. داوران.
حکام. [ ح ُک ْ کا ] ( اِخ ) حکام عرب در جاهلیت پانزده تن بوده اند؛ اکثم بن صیفی. حاجب بن زراره. اقرع بن حابس. ربیعةبن مخاشن. ضمرةبن ابی ضمره تمیمی. عامربن ضرب. غیلان بن سلمةالقیسی. عبدالمطلب. ابوطالب. عاص بن وائل. علأبن حارثه قریشی. ربیعةبن حذار از قبیله اسد. یقمربن شدّاخ. صفوان بن امیه. سلمةبن نوفل از قبیله کنانه. ( منتهی الارب ).
حکام. [ ح َک ْ کا ] ( اِخ ) ابن سلم کنانی. محدث و ثقه است.

فرهنگ معین

(حُ کّ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ حاکم، فرمانروایان، ولات، استانداران.

فرهنگ عمید

= حاکم

فرهنگ فارسی

حاکمان، فرمانروایان، جمع حاکم
( اسم ) جمع حاکم فرمانروایان ولات استانداران.
حکام عرب در جاهلیت پانزده نفر بودند

ویکی واژه

جِ حاکم؛ فرمانروایان، ولات، استانداران.

جمله سازی با حکام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چنان احکام شرعی بر طریق عقل می‌داند که اندر سر نمی‌آید کمیت خوشرو صهبا

💡 نسخهٔ طالع و احکام بقا کاصل نداشت هم به کذاب سطرلاب نگر بازدهید

💡 احکام امر و نهی تو در انتفاع خلق نایب مناب قول خدا و پیمبر است

💡 من نکو دانم که پیش رای تو نقاش وهم نقش کردست این همه احکام در لوح یقین

💡 چگونه راهنمائی، که خود گمی از راه چگونه حاکم شرعی، که فارغی ز احکام

استتار یعنی چه؟
استتار یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز