لغت نامه دهخدا
جیوش. [ ج ُ ] ( ع اِ ) ج ِ جَیش. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به جَیش شود.
جیوش. [ ج ُ ] ( ع اِ ) ج ِ جَیش. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به جَیش شود.
(جُ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ جیش.
=جیش
جمع جیش
( اسم ) جمع جیش.۱- لشکرها سپاهها. ۲- لشگریان سپاهیان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جیوش ترا هفت طارم معسکر خیام ترا هشت گلشن مضارب
💡 همچو گل سرخ سواری کند جمله ریاحین پی او چون جیوش
💡 مدار تعبیه ملک نطع خالی کرد پی ولای امیر الجیوش باید داشت
💡 جیوش پادشهان از چه ملک چند گرفت سیوف شیردلان از چه فرق خصم کنید
💡 گرفت دولت والا رکابهای جیوش کشید طایر میمون طنابهای خِیَم
💡 چنان ز سطوت او بشکند صفوف جیوش که از مهابت درنده شیر کله شات