جوری

لغت نامه دهخدا

جوری. ( حامص ) توافق وهم آهنگی. مقابل ناجوری. رجوع به جور و ناجور شود.
جوری. ( اِخ ) دهی از دهستان دیزجرود بخش عجب شیر شهرستان مراغه. این ده در دره واقع شده و کوهستانی است. سکنه آن 423 تن است. آب از چشمه سارها. محصول عمده آنجا غلات.شغل اهالی زراعت. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
جوری. ( اِخ ) دهی از دهستان دربقاضی بخش حومه شهرستان نیشابور. این ده در جلگه قرار گرفته و معتدل است. جمعیت آن 178 تن. آب آن از قنات و محصول آنجا غلات است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
جوری. ( ص نسبی ) منسوب به جورو آن شهری است بفارس: گلاب جوری. رجوع به جور شود.

فرهنگ فارسی

منسوب به جور و آن شهری است بفارس گلاب جوری.

جمله سازی با جوری

💡 الکساندر جوریچ (سیریلیک صربی: Александар Ђурић؛ زادهٔ ۱۲ اوت ۱۹۷۰) بازیکن فوتبال اهل بوسنی و هرزگوین است.

💡 گو بپرس از حال رنجوری که غیر از آب چشم کس نیاید ز آشنایان بر سر بالین او

💡 اجل گر رحم بر وحشی نکردی شام مهجوری تو می‌دانی که غم با روزگار او چها کردی

💡 ور به من داری روا جوری که بر دشمن پسندی آن قدر کآید مصور دوست دارم بیش از آنت

💡 اکنون که هر کسی بمرادات واصلند حرمان نگر که بنده بمهجوری اندرست

💡 خاک کوی دوست بر سر کرده مهجوری ز درد دیگری فتنه شده بر ربع و اطلال و دمن

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز