فرهنگ معین
(جُ هَ ) [ ع. جهلاء ] (ص. اِ. ) جِ جاهل و جهول، نادان.
(جُ هَ ) [ ع. جهلاء ] (ص. اِ. ) جِ جاهل و جهول، نادان.
=جاهل
( صفت اسم ) جمع جاهل و جهول نادان.
جهلاء
جِ جاهل و جهول؛ نادان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لا ضیر لولا منی فی حبها احد جهلا بحالی و حال الصب مجهول
💡 مر که پستان میان پای نداد او را شیر نیست امروز میان جهلا او ز سران
💡 ای حیلتسازان جهلای علما نام کز حیله مر ابلیس لعین را وزرائید
💡 رکبت بحار الحبّ جهلا بقدرها و تلک بحار لیس یطفوا غریقها
💡 دست جهلاگر که بود راست، فکار است دست عقلاگر بود افکار، درست است
💡 اینهمه چون و چرا را ای علی بر سر بوجهل جهلان در شکن