جلای
مترادفها
درخشش، روشنایی، شفافیت
متضادها
تیرگی، کدر بودن
فرهنگ فارسی
ازوطن وخانمان دورشدن، کوچ کردن، واضح و آشکارامر، صیقل دادن وزدودن زنگ شمشیرو آیینه وامثال آن
جمله سازی با جلای
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 طهماسب خان جلایر، شیخ احمد مدنی و عدهای از سران دیگر طاغی بنادر را اعدام نموده و عدهٔ کثیری از عربها را به خراسان و استرآباد منتقل ساخت و سپس دژهای آنان را با خاک یکسان کرد.
💡 نادر شاه پس از جلوس، رضاقلی میرزا، پسرش را به معاونت تهماسب خان جلایر به ایالت خراسان و برادر خود ابراهیمخان ظهیرالدوله را به حکومت آذربایجان منصوب نمود
💡 چون رضای حق رضای تو است ای مجلای حق با رضای خویشتن ما را رضا کن یا علی
💡 محیی بر شمع تجلای جمالش می سوخت دوست می گفت زهی همت پروانه ما
💡 سلطان احمد جلایر ۵ برادر به نامهای اسماعیل، بایزید، حسن، حسین و شیخ علی و یک خواهر به نام دندی خاتون داشت که خواهرش به عقد شاه محمود مظفری درآمد. آرامگاه سلطان احمد و ۲ تن از برادرانش که بر تخت پادشاهی نشستند (سلطان حسن جلایر و سلطان حسین جلایر) در مقبرهٔ دمشقیهٔ تبریز است.
💡 دیده را تاب تجلای حضور تو نبود خود بر آتش زده تا این هنر آموختهام
💡 تابش آفتاب در صبحگاهی روشن، جلای زیبایی بر چهره کوهها و درههای پر از گل انداخته بود که باعث میشد گردشگران مجذوب این منظره بینظیر طبیعی شوند.
💡 شاعر در اشعار خود از جلای نور ماه بر سطح دریا صحبت کرده است تا احساس آرامش و زیبایی عمیقی را به خوانندگان خود منتقل کند.
💡 صیقل دادن این الماس قدیمی باعث شد تا جلای درخشان و خیرهکنندهای پیدا کند که در برابر هر نوری میدرخشید و چشم هر بینندهای را به خود جلب میکرد.