لغت نامه دهخدا
جفنگ. [ ج َ ف َ ] ( ص ) بیهوده. ( ناظم الاطباء ). یاوه. یافه. سخن لغو و بیهوده. مهمل. هرزه. ژاژ. لاطائل. خزعبل. کلام بی اساس و هرزه. گفته باطل. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ژاژ شود.
جفنگ. [ ج َ ف َ ] ( ص ) بیهوده. ( ناظم الاطباء ). یاوه. یافه. سخن لغو و بیهوده. مهمل. هرزه. ژاژ. لاطائل. خزعبل. کلام بی اساس و هرزه. گفته باطل. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ژاژ شود.
(جَ فَ )(ص. ) (عا. ) بیهوده، بی معنی.
۱. ناچیز.
۲. بیهوده، یاوه.
۳. (اسم ) سخن یاوه و بی معنی.
( صفت ) ۱- بیهوده بیربط. ۲- سخن بی معنی یاوه.
بیهوده، بی معنی.
جفت فک اِیککه اَنگله کسی که دارای دو فک باشد کنایه از حرف زدن خسته نشود.
💡 تا ابد واز و ولنگیم امان از من وتو من و تو هر دو جفنگیم امان از من و تو
💡 ما به فکر خر لنگیم امان ازمن و تو من و تو هردو جفنگیم امان از من و تو
💡 خوب نقاش زرنگیم امان از من و تو من و تو هر دو جفنگیم امان از من و تو
💡 من و تو بس که دبنگیم امان از من و تو من و تو هر دو جفنگیم امان از من و تو
💡 گفتا که سر سور زدن کار جفنگیست ضایع چه کنی وقت خوشی بی ثمر از من
💡 لایق سیلی و سنگیم امان از من وتو من و تو هردو جفنگیم امان از من وتو