جاودانی

لغت نامه دهخدا

جاودانی. [ وِ ] ( ص نسبی ) ابدی. سرمدی. همیشگی. خالد. مخلد. مؤبد. دائمی. جاوید:
چنین است رسم سرای سپنج
نمانی در او جاودانی مرنج.فردوسی.خرد زنده جاودانی شناس
خرد مایه زندگانی شناس.فردوسی.رئیس مؤبد علی محمد
کز ایزد بقا خواهمش جاودانی.منوچهری.و هر کس از این درخت بخورد جاودانی در بهشت ماند. ( قصص الانبیاء ص 19 ).
ادبار من ار شود نهانی
اقبال تو باد جاودانی.نظامی.مقیم جاودانی باد جانش
حریم زندگانی آستانش.نظامی.مرا بمرگ عدو جای شادمانی نیست
که زندگانی ما نیز جاودانی نیست.سعدی.

فرهنگ عمید

پاینده، پایدار، همیشگی.

فرهنگ فارسی

سرمدی و دائمی

جمله سازی با جاودانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بجانم رزم مرگ و زندگانی است نگاهم بر حیات جاودانی است

💡 بهشت جاودانی، دستگاه بوسه اش دارد دهان تنگ او داده ست وسعت، حسن مشرب را

💡 آن دم بحیات جاودانی پیوست تا ظن نبری که زندگانی بگذشت

💡 من ندانستم بغربت خواهم افتاد از وطن بهر عیش جاودانی فکر دیگر داشتم

💡 «تورا می‌گویم، گوش فراده و آن نوجوان را بازگردان، زیرا شایسته نیست که پهلوانان در اثر کینه‌توزی همدیگر را همچون خدمتگزاران بکار گیرند. دربین بردگان نگاه دارند و میان دو قوم دلاور عداوتی جاودانی ایجاد کنند.»

مافیا یعنی چه؟
مافیا یعنی چه؟
کاپل یعنی چه؟
کاپل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز