لغت نامه دهخدا
جانشینی. [ ن ِ نی ] ( حامص مرکب ) خلافت. ولایت عهد. وراثت. ( ناظم الاطباء ). عمل قائم مقام. رجوع به جانشین شود.
جانشینی. [ ن ِ نی ] ( حامص مرکب ) خلافت. ولایت عهد. وراثت. ( ناظم الاطباء ). عمل قائم مقام. رجوع به جانشین شود.
( ~. ) (حامص. ) قائم مقامی.
جانشین کسی شدن، به جای دیگری نشستن و کارهای او را به عهده گرفتن.
۱- جانشین دیگری شدن قائم مقامی خلافت. ۲- ولایت عهد.
{paradigmatic} [زبان شناسی] ← رابطۀ جانشینی
قائم مقامی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سفر سوم ویژه ی آموزش مراسم قربانی است. در سفر چهارم شمار اقوام و تقسیم زمین بین ایشان و احوال رسولانی که موسی(ع) به شام فرستاد و نیز خبر من و سلوی آمده است. در سفر پنجم نیز احکام و وفات هارون و جانشینی یوشع(ع) آمده است.
💡 گفت: علت آن است که شما بهر گوشت خوک، جانشینی بهتر چون گوشت پرندگان و بره یافته اید، اما چیزی مشابه شراب نیافته اید و از این رو نهیش را گردن ننهاده اید. ابوالعینا گفت: شرمسار شدم و ندانستم وی را چه گویم.
💡 این دولتها صرفاً بهطور اسمی به پادشاهی اورشلیم وابسته بودند و در مابقی امور کاملاً مستقل عمل میکردند. در این بین پادشاه اورشلیم صرفاً وظیفه داشت تا در صورت بروز اختلاف میان کنتها و شاهزادگان، به این مسئله رسیدگی و میان آنها مصالحه ایجاد کند. همچنین بحث اختلافات بر سر جانشینی در این دولتها نیز از جمله مواردی بود که پادشاه باید بدان رسیدگی میکرد.
💡 «ارباب جزر و مد» به کارگردانی گیتا واسانت پاتل و نویسندگی آیلین شیم ساخته شد و نخستین حضور آنها در مجموعه بازی تاجوتخت بود. نام اپیزود به عنوانی اشاره دارد که بر روی بحث جانشینی لرد کورلیس ولاریون متمرکز است.