لغت نامه دهخدا
جانب دار. [ ن ِ ] ( نف مرکب ) حمایت کننده. امدادکننده. اعانت کننده. ( از بهار عجم ). طرفدار. مددکار. دستگیر. یاور. وکیل. حامی. ( ناظم الاطباء ):
جانب خود را فروباید گذاشت
هر کرا دیدیم جانب دار تست.طالب آملی ( از بهار عجم ).
جانب دار. [ ن ِ ] ( نف مرکب ) حمایت کننده. امدادکننده. اعانت کننده. ( از بهار عجم ). طرفدار. مددکار. دستگیر. یاور. وکیل. حامی. ( ناظم الاطباء ):
جانب خود را فروباید گذاشت
هر کرا دیدیم جانب دار تست.طالب آملی ( از بهار عجم ).
(نِ ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) حمایت کننده، طرفدار.
طرفدار، حمایت کننده.
مددکار، حمایت کننده، طرفدار، حمایت، طرفداری
( صفت ) حمایت کننده امداد کننده طرفدار.
حمایت کننده، طرفدار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جانب دارالشفا تا کی نهم پا ای حکیم آرزوی صندل بی دردسر باشد مرا
💡 شدم بجانب دارالقضا که تا بینم چگونه حکم کند آنکه بر سریر قضاست
💡 گفت اگر داری ز رنجوری تفی چون نرفتی جانب دار الشفی
💡 از دردسر به صندل مردم مکن رجوع بهر دوا به جانب دارالشفا مرو
💡 بیا به جانب دارالشفای خالق خویش کز آن طبیب ندارد گریز بیماری
💡 یا که از دارالحوادث بار رحلت بستهام رخت هستی جانب دارالامان آوردهام