لغت نامه دهخدا
ثمان. [ ث َ ] ( ع عدد، اِ ) هشت. ثمانیه. هشت زن.
ثمان. [ ث ُ ] ( ع ق ) هشتگان هشتگان.
ثمان. [ ث َ ] ( ع عدد، اِ ) هشت. ثمانیه. هشت زن.
ثمان. [ ث ُ ] ( ع ق ) هشتگان هشتگان.
(ثَ ) [ ع. ] (اِ. ) هشت.
گران بها.
( اسم ) هشت ثمانیه.
هشتگان هشتگان
هشت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به گفته هاگدسون به نظر میرسد «منابع مطمئن تر» از طبری و سیف بن عمر، ابن سبا را از ایفای هر گونه نقش عمده در رویدادهای سیاسی که منجر به کشته شدن عثمان شد، بری میدانند.
💡 و یروی انّ عثمان کان یقرأ من المصحف فلمّا انتهی الی هذا الموضع قال انّی لاری فیه لحنا و ستقوّمه العرب بالسنتها. فقرأ ابو عمرو هذین و قال انا من العرب و قد قوّمته.
💡 او مادربزرگ مادری عثمان بن عفان خلیفه سوم است.
💡 ابوعثمان حیری گوید از ابوحفص شنیدم بیشتر فساد احوال از سه چیز بود از فسق عارفان و از خیانت مُحِبّان و از دروغ مریدان.
💡 نقلست که عبدالرحمن سلمی گفت: به نزدیک شیخ ابوعثمان بودم کسی از چاه آب میکشید آواز از چرخ میآمد میگفت: یا عبدالرحمن میدانی که این چرخ چه میگوید گفتم چه میگوید گفت: الله الله.
💡 حکومت امرای دنبلی تا اواخر دورهٔ صفوی در خوی و نواحی اطراف آن ادامه داشت تا آنکه در زمان شاه سلطان حسین با حملهٔ قوای عثمانی به آذربایجان و سقوط خوی، حکومت «شهبازبیگ» (واپسین امیر دنبلی در دورهٔ صفویه) پایان یافت.