توران زمین

لغت نامه دهخدا

توران زمین. [ زَ ] ( اِخ ) توران زمی. مملکت توران. سرزمین توران:
برفتش سیاوخش و آن را بدید
مر آن را ز توران زمین برگزید.فردوسی.به منشور و فرطوس و خاقان چین
بدان نامداران توران زمین.فردوسی.به توران زمین زادی از مادرت
هم آنجا بد آرام و آبشخورت.فردوسی.سپه زآن کشیدم به اقصای چین
که آرم به کف ملک توران زمین.نظامی.

فرهنگ فارسی

توران زمی. مملکت توران

ویکی واژه

توران‌زمین
کشور یا سرزمین نامشخص در شاهنامه که تور فرزند واسط فریدون حکمران آنجا بود.[۱] رسیدیم به خوبی به توران زمین/ سپه بر کشیدیم و جستیم کین «فردوسی»
↑ به نظر می‌رسد در ابتدا منظور از توران قوم تورات بوده است.

جمله سازی با توران زمین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شوم باز خواهم ز ارجاسپ کین نمانم بر و بوم توران زمین

💡 که رزم آزماید به توران زمین بخواهد به مردی ز ارجاسپ کین

💡 همه بازخواهم به شمشیر کین به مرو آورم خاک توران زمین

💡 که این است آن کو به توران زمین همیشه کمر بسته از بهر کین

💡 ز توران زمین گم شد آن تخت و گاه برآمد به خورشید بر تاج شاه

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
آبشش یعنی چه؟
آبشش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز