تنزیه واژهای عربی است که از ریشهی «نَزَّهَ» گرفته شده و به معنای پاک دانستن، دور داشتن و منزه شمردن میباشد. در زبان فارسی، این واژه بیشتر در متون دینی، فلسفی و اخلاقی به کار میرود و به معنای نسبت ندادن هر نقص، آلودگی یا ناپاکی به چیزی، بهویژه به ذات خداوند است.
در دین اسلام، «تنزیه خداوند» به معنای پاک دانستن او از هر گونه صفت انسانی، جسمانی یا نقص است. یعنی خداوند از هر آنچه مخلوقات دارند، مانند نیاز، محدودیت یا تغییر، منزه است. این مفهوم در برابر واژه «تشبیه» قرار میگیرد؛ تشبیه به معنای شبیه دانستن خدا به مخلوقات است، در حالی که تنزیه بر بیهمتایی و پاکی مطلق او تأکید دارد.
علاوه بر معنای دینی، این واژه در زمینههای اخلاقی نیز به کار میرود. برای مثال، گفته میشود که انسان باید خود را از گناه، ناپاکی و رفتارهای زشت «منزّه» کند. در فلسفه و عرفان نیز، تنزیه نشانهی پاکی درونی و رهایی از صفات ناپسند است. بنابراین، مفهوم این واژه هم نشانهی کمال اخلاقی انسان است و هم نمادی از درک عمیق پاکی و یگانگی الهی.
( تنزیة ) تنزیة. [ ت َ ی َ ] ( ع مص ) برجهانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( از اقرب الموارد ). برجستن و برسکیزانیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || برگشنی داشتن. ( تاج المصادر بیهقی ). نرم جهانیدن نر بر ماده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ).
تنزیه. [ ت َ ] ( ع مص ) دور کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). دور گردانیدن. ( زوزنی ). دور داشتن خود را از زشتی و بدی و پرهیز کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). دور کردن و پاک کردن از چیزهای زشت. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). پاکی و طهارت و تقدیس و پارسایی و پاکدامنی و دوری از عیب. ( ناظم الاطباء ):
بنموده به سر نمای تنزیه
حسنت چو عروس چرخ زیور.ناصرخسرو. || به دوری صفت کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). || عبارت است از دور بودن خدای تعالی از اوصاف بشر. ( از تعریفات جرجانی ).
- اهل تنزیه؛جماعتی از مسلمین که مخالف فرقه مشبهه و مجسمه می باشند. در خاندان نوبختی آرد:... فرقه مزبور که مشبهه و مجسمه خوانده شدند مورد اعتراض عامه مسلمین و ارباب نظر و استدلال قرار گرفتند، چه این جماعت مخالف می گفتند که خداوند در هیچیک از صفات خود به بندگان شباهت ندارد و هر صفتی که در خداوند موجود است با همان صفت در انسان مخالف است. مثلاً علم و قدرت و اراده ٔالهی بکلی با علم و قدرت و اراده بشری تفاوت دارد.این جماعت اخیر را اهل تنزیه می گویند. ( خاندان نوبختی تألیف اقبال ص 40 ).
(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) کسی را از عیب و آلودگی دور کردن.
۱. کسی را از عیب و آلایش دور کردن.
۲. پاک و بی آلایش دانستن.
۳. دور داشتن خود از عیب و آلایش و بدی.
کسی راازعیب و آلایش دورکردن، پاک وبی آلایش دانستن
۱-( مصدر ) دور کردن از عیب و آلایش کسی راپاک و بی آلایش دانستن. ۲- ( اسم ) پاکی طهارت پاکدامنی. جمع: تنزیهات. یا تنزیه و تشبیه. پاک داشتن و مانند کردن ( خدای را ).
برجهانیدن ٠ یا بر گشنی داشتن ٠
در دین، تنزیه به معنی برتری و تعالی خدا نسبت به آفرینش است. در دینشناسی یهودی قرون وسطا، خدا با نام بی پایان شناخته می شد. در اسلام، نیز ذات خداوند از توصیف مبرا دانسته می شود و شرق و غرب متعلق به الله دانسته می شود. در دیگر ادیان نیز مراتب تنزیهی وجود دارد.
تَنْزیه
در اصطلاح عرفان، منزّه و مبرّاداشتنِ ذات اقدس حق، از هرآنچه شایسته و سزاوار مرتبۀ ربوبیِ او نیست. تنزیه او از این است که در الوهیت شریکی داشته باشد، یا به وصف امکان و امکانیات متصّف شود، یانسبت به هر آنچه در دایرۀ وجود است، عالم نباشد. در کلام اسلامی، معنای تنزیه نقطۀ مقابل تشبیه است.
[ویکی فقه] تنزیه (قرآن). تنزیه، از «نزه» و به معنای دوری در مکان و غیر آن است
و تنزیه دور داشتن شخص از زشتی (و در مورد خداوند، دور داشتن و پاک دانستن او است از توصیف مشرکان، شبیه، شریک و نقایصی که در حق او روا نیست.).در این مدخل از واژه های «سبحان» و مشتقات آن، «تعالی الله»، «قدوس»، «نقدس» و آنچه معنای تنزیه را می فهماند، استفاده شده است.
عناوین مرتبط
تنزیه شوندگان ( خدا،عیسی علیه السلام،محمد صلی الله علیه و آله وسلّم و یوسف علیه السلام) و تنزیه کنندگان خدا ( آسمان، اولواالالباب، علی علیه السلام، محمد صلی الله علیه وآله، موسی علیه السلام و یونس علیه السلام).
کسی را از عیب و آلودگی دور کردن.
💡 خلوتِ تنزیه و این سامان کدورتحیرت است گرد ما عمری است از خود دور میراند عدم
💡 دعوت تنزیه حسن بیمثالی میکنم گر زنم آیینه صیقل خانه خالی میکنم
💡 الحقیقه: مرادشان بدان اقامت بنده باشد اندر محل وصل خداوند و وقوف سر وی بر محل تنزیه.
💡 تنزیه خواهی از در تشبیه نگذری رنگست عالمی که ز بو میدهد نشان