تندم. [ ت َ ن َدْ دُ ] ( ع مص ) پشیمان بودن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ). پشیمانی نمودن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( آنندراج ). پشیمان شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ): هارون پوشیده کسان گماشته بود تا هر کس زیر دار جعفر گشتی و تندمی و توجعی نمودی و ترحمی، بگرفتندی. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 190 ).
(تَ نَ دُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) پشیمان شدن، پشیمانی خوردن.
۱. نادم شدن، پشیمان شدن.
۲. توبه و پشیمانی.
نادم شدن، پشیمان شدن، توبه وپشیمانی
۱- ( مصدر ) پشیمان شدن پشیمان خوردن. ۲ - ( اسم ) پشیمانی.
پشیمان شدن، پشیمانی خوردن.
💡 ز ناگه فراز آمد امر خدای بر انگیخت چون باد تندم ز جای
💡 چهل دزد ناگاه بر ما زدند ببستندمان و آنچه بُد بستدند
💡 به زنجیر عنصر ببستندمان چو دیوانگان زان به بند اندریم
💡 گرچه تندم، خاطری هرگز نرنجانیدهام در گلستان جهان خارم، ولی خارترم
💡 تندم از سر گذرد غافل و من غرق نگاه نیست از تلوسه غرقه خبر طوفان را