تناول. [ ت َ وُ ] ( ع مص )گرفتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). یقال: ناولته فتناول. ( منتهی الارب ). تناولت بنا الرکاب مکان کذا؛ بلغت بنا الیه. ( اقرب الموارد ). فراگرفتن و برداشتن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). فراگرفتن. ( مجمل اللغة ). دریافت بخشش و انعام. ( ناظم الاطباء ). || مجازاً بمعنی خوردن مستعمل. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). خوردن و آشامیدن. ( ناظم الاطباء ): دست تناول آنگه به طعام برند که متعلقان و زیردستان بخورند. ( گلستان ).
(تَ وُ ) [ ع. ] (مص ل. )۱ - گرفتن، برداشتن. ۲ - غذا خوردن.
۱. غذا خوردن.
۲. [قدیمی] گرفتن، برداشتن، فراگرفتن.
گرفتن، برداشتن، فراگرفتن، دست رساندن، غذاخورد
( مصدر ) ۱ - گرفتن بگرفتنبرداشتن فاگرفتندست رساندن. ۲ - خوردن ( غذا ). جمع: تناولات.
گرفتن، برداشتن.
غذا خوردن.
💡 بجای آب دو سه کاسه می پس از افطار اگر کنیم تناول روا بود یا نه
💡 از مشرق و مغرب همه را دست درازست کز خوان نوال تو نمایند تناول
💡 درویش و پادشه نشنیدم که کردهاند بیرون ازین دو لقمهٔ روزی تناولی
💡 اقداح راح راحت روی تو کی شود ان لم تکن تناولها من ید الملاح
💡 او بعلت جاه طلبی و ترس از مرگ غذای کم تناول میکرد و طبق کتاب سینوهه فقط نان خشک میخورد و طبق شایعات آن زمان او که مرد پیری بوده بر اثر گرسنگی جان سپرده