تلویح

تَلویح در لغت به معنای بیان کردنِ مطلبی از راه اشاره و کنایه است. این شیوه‌ی بیان غیرمستقیم، که در مقابل تصریح قرار می‌گیرد، در ادبیات و گفتارهای روزمره نیز کاربرد دارد و گوینده یا نویسنده به‌واسطه‌ی آن، معنایی را نه آشکارا، بلکه به‌گونه‌ای ظریف و هنرمندانه انتقال می‌دهد. با این حال، دامنه‌ی کاربرد این اصطلاح تنها به حوزه‌ی زبان محدود نمانده و به‌ویژه در عرفان نظری و عملی نقشی کلیدی و معنایی ویژه یافته است.

عارفان با الهام از معنای اولیه‌ی این واژه، آن را برای توصیف تجربه‌هایی به کار برده‌اند که از دقّت و لطافتی چنان والا برخوردارند که در قالب الفاظ معمولی و بیان مستقیم نمی‌گنجند. این اشارات و ادراکات باطنی، که از آنها به تلویحات تعبیر می‌شود، گاه به‌صورت الهاماتی ناگهانی یا شهودهایی ظریف بر جان و دل سالک راهِ حق آشکار می‌گردند. در این نگرش، تلویح دریافتی است فراتر از درک حسی و عقلی محض، و واصل شدن به آن نیازمند قلبی پاک و ذهنی صیقل‌یافته است.

میزان و کیفیت این تلویحاتِ وارد بر هر سالک، افزون بر استعدادِ فطری و ظرفیتِ ذاتی او، کاملاً وابسته به مقام و مرتبه‌ای است که در مسیر سلوک روحانی خویش کسب کرده است. هرچه سالک با پشت‌سرگذاشتن مراحل سیر و سلوک، از تعلقات دنیوی رهاتر گردد و لطیفه‌ی قلبی‌اش صاف‌تر و شفاف‌تر شود، قلبِ او آیینه‌ای شایسته‌تر برای دریافتِ این اشاراتِ لطیف الهی می‌گردد. بنابراین، تلویحات نه تنها امری همگانی نیست، بلکه برای هر فرد نیز بسته به درجة خلوص و میزانِ تابش نور حقیقت بر جان وی، شدت و ضعف، و کم و کیف می‌یابد.

لغت نامه دهخدا

تلویح. [ ت َل ْ ] ( ع مص ) گرم کردن چیزی به آتش.( تاج المصادر بیهقی ). گرم گردانیدن به آتش. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || بگردانیدن آفتاب و آتش، گونه چیزی را. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). سوختن آفتاب رنگ روی کسی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || سپید کردن پیری موی کسی را. ( منتهی الارب )( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || قوت بقدر حاجت دادن، یقال: لوح الصبی؛ یعنی خورش بده بقدری که نگاه دارد او را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || پرنگ دادن جامه را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || برداشتن و حرکت دادن جامه را تا بیننده آن را ببیند. ( از اقرب الموارد ). || بلند کردن و حرکت دادن گرده نان برای جلب نظر کردن سگ. ( از اقرب الموارد ). || شمشیردرخشانیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || بلند کردن و زدن به عصا و شمشیر و تازیانه و نعل. ( از اقرب الموارد ). || گونه برگردانیدن سفر و تشنگی مردم را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || اشارت کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) ( زوزنی ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). اشاره کردن از دور به چیزی. ( از اقرب الموارد ) ( از کشاف اصطلاحات الفنون ): به تعریض و تلویح نقش آن معنی را در دل دیگر پسران کالنقش فی الحجر می نگاشت. ( جهانگشای جوینی ). || کنایه کثیرةالوسایط را تلویح نامند. ( از اقرب الموارد ) ( از کشاف اصطلاحات الفنون ). رجوع به کنایه و کشاف اصطلاحات الفنون شود. || تلویح در فن بلاغت آن است که شاعر اتمام مقدمه به مسئله علمی یا حکمی عرفی کند. مثال در نعت:
هرکس که سر بخدمت تو داشت برکشید
کافر بود که حکم کنندش به ارتداد.( از کشاف اصطلاحات الفنون ).|| از عیب های خلقیه اسب است و آن چنان است که چون اسب را بزنی دم بجنباند و آن در ماده از عیوب فاحش است که بسا شود که بشاشد و به صاحب خ__ود ب-پراکند. ( از صبح الاعشی ج 2 ص 26 ).

فرهنگ معین

(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) ۱ - اشاره کردن، با اشاره فهماندن. ۲ - سخنی را در ضمن سخن دیگر به کنایه بیان داشتن.

فرهنگ عمید

مطلبی را به اشاره فهماندن، در ضمن گفته یا نوشتۀ خود موضوعی را با کنایه و اشاره بیان کردن.

فرهنگ فارسی

ازدوراشاره کردن، مطلبی راباشاره فهماندن
۱ - ( مصدر ) نمودن بانگشت نمودن نشان دادن اشاره کردن از دور. ۲ - سربستن گفتن مطلبی را باشاره فهماندن مقابل تصریح. ۳ - موضوعی را باشاره و کنایه درطی سخن درج کردن. ۴ -( اسم ) اشاره. جمع: تلویحات.

دانشنامه آزاد فارسی

تَلْویح
(در لغت به معنی بیان کردن موضوعی با اشاره و کنایه) این اصطلاح با توجه به معنی لغوی اش، به حوزۀ عرفان راه یافته است. عارفان اشارات و ادراکاتی را که از شدّت لطافت قابلیت تعبیر زبانی نیافته اند تلویح خوانده اند. تلویحاتِ وارد بر هر سالک، گذشته از استعدادِ ذاتیِ او، بستگی تمام به مرتبۀ سلوکی و رقّت و لطافتِ لطیفۀ قلبیّۀ او دارد.

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] تلویح، کنایه با وسایط متعدد میان لازم و ملزوم است.
کنایه را از نظر وضوح و خفا، قلت و کثرت وسائط، و سرعت یا کندی انتقال از مکنی به مکنی عنه به موارد ذیل تقسیم کرده اند:۱. کنایه تلویحیه؛۲. کنایه رمزیه؛۳. کنایه ایمائیه.
معنای لغوی و اصطلاحی
"تلویح" در لغت، اشاره به کسی یا چیزی یا جایی از دور، و در اصطلاح کنایه ای است که وسایط میان لازم و ملزوم متعدد باشد، و این امر معمولا فهم مکنی عنه را دشوار می کند؛
← مثال
۱. ↑ قصص/سوره۲۸، آیه۳۵.
...

ویکی واژه

اشاره کردن، با اشاره فهماندن.
سخنی را در ضمن سخن دیگر به کنایه بیان داشتن.