تعشق

لغت نامه دهخدا

تعشق. [ ت َ ع َش ْ ش ُ ] ( ع مص ) عشق نمودن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). عاشقی نمودن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). تکلف عشق. ( از اقرب الموارد ). عشق و عشق ورزی و محبت و دوستی. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(تَ عَ شُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) عاشقی کردن.

فرهنگ عمید

۱. عاشق شدن، عشق ورزیدن.
۲. اظهار عشق کردن.

فرهنگ فارسی

عاشق شدن، عشق ور یدن، اظهارعشق کردن
( مصدر ) عاشق شدن مهر ورزیدن عاشقی نمودن.

ویکی واژه

عاشقی کردن.

جمله سازی با تعشق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پیران کار دیده گفتند راست ناید پیراهن تعشق جز بر تن جوانان

💡 برمه رویش تعشقی است نگه را بر سر کویش تعلقی است قدم را

💡 زو کو که با تعشق بگذاردت کلاه جم کو که با تملق بسپاردت نگین

💡 استوثقوا ادیانکم و استغنموا اخوانکم و استعشقوا ایمانکم لا تهدموا دارینکم

💡 تاب و تیمار تعلق که به طومار نگنجد درد و اندوه تعشق که به تحریر نیاید

💡 به صد هزار تعشق به جای می‌آری هزار حکم اگر بر تو می‌کند اجرا

روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز