تراجع. [ ت َ ج ُ ] ( ع مص ) بهم بازگشتن. ( زوزنی ). با یکدیگر واپس آمدن. ( دهار ). بیکدیگر بازگشتن. ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). سپسایگی بازگشتن و از همدیگر بازستدن هر دو خلیط تا آنچه عامل گرفته است میان هر دو برابر گردد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). بازگشتن و منقلب شدن و با یکدیگر رجوع کردن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ): خاصه در این روزگار تیره که خیرات بر اطلاق روی بتراجع نهاده است. ( کلیله و دمنه ). چون کار او در علو شأن و نفاذ فرمان و کمال اقبال و حصول آمال بغایت رسید روی در تراجع نهاد. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 72 ). و چون هنگام کار و تراجع روزگار آن طایفه آمد. ( جهانگشای جوینی ). || رجعت کردن کواکب از حرکات اکثری خود که ازمغرب بسوی مشرق میباشد. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).
(تَ جُ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - بازگشتن. ۲ - در کاری به یکدیگر مراجعه کردن.
۱. به عقب برگشتن، بازگشتن.
۲. برگشتن به جای خود.
۳. در کاری یا امری به یکدیگر مراجعه و گفتگو کردن.
۱- ( مصدر ) باز پس آمدن پس افتادن باز گشتن بعقب بر گشتن. ۲- بیکدیگر مراجعه و گفتگو کردن در امری. ۳ - ( اسم ) بازگشت واگشت. جمع: تراجعات.
بازگشتن.
در کاری به یکدیگر مراجعه کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وان دگر چون کشتی با بادبان وآن دگر اندر تراجع هر زمان
💡 در تراجع ز خلق و خلقش جین در ترّفع ز علم و حلمش دین
💡 کنون فتاد به دوری که از تراجع بخت ز صد هزار یکی نیز مستجاب نیافت
💡 إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ، اهل زندگی و زندگان بحقیقت ایشاناند که از تراجع پاکاند و از تهمت دور، و بدوستی مشهور، از سلطان نفس رسته و دلهاشان با مولی پیوسته، و سرهاشان باطلاع حق آراسته، به نسیم انس زنده و یادگار ازلی یافته و بدوست رسیده.