تجدد. [ ت َ ج َدْ دُ ] ( ع مص ) نو شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) ( زوزنی ) ( آنندراج ). نو گردیدن. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || شیر بشدن از پستان. ( تاج المصادر بیهقی ). خشک گردیدن شیر پستان. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ).
(تَ جَ دُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - نو شدن، تازه شدن. ۲ - گرایش به نو شدن و نوخواهی.
۱. به نویی و تازگی گراییدن، نو شدن.
۲. [قدیمی] تغییر شکل.
نوشدن، تازه شدن، به نوی وتازه گی گراییدن
۱- ( مصدر ) نوشدن تازه شدن. ۲- ( اسم ) نوی تازگی. جمع: تجددات.
تجدد (روزنامه). روزنامه تجدد یا ارگان حزب دموکرات نام روزنامه ای بود که شیخ محمد خیابانی منتشر می کرد. مدیر آن تقی رفعت بود و در برخی مقاله ها نام مستعار «فمینا» را به کار می برد.
در تجدد چندین نویسنده زن نیز فعال بودند. برای اولین بار واژه فمینیسم در ادبیات فارسی ( در سال ۱۲۹۹ خورشیدی ) در این روزنامه استفاده شد. تجدد تنها روزنامه ای بود که در آن سال ها اخبار مربوط به کشتار چند ده هزار نفری مردم ارومیه توسط جیلوها اشاره می کرد. [ نیازمند منبع]
تجدّد
رجوع شود به:مدرنیته
تجدد (نشریه). تَجَدّد (نشریه)
نشریۀ سیاسی وابسته به حزب دموکرات ملی آذربایجان، چاپ تبریز. به مدیریت شیخ محمد خیابانی، در ۱۳۳۵ق، با چاپ سنگی منتشر می شد. از نویسندگان مقاله های آن ابوالقاسم فیوضات و تقی رفعت بودند. هفته ای دو شماره منتشر شد و حدود ۵ سال انتشار یافت.
نو شدن، تازه شدن.
گرایش به نو شدن و نوخواهی.
💡 تا تجدد جلوه دارد شبههٔ معنی بجاست کس چه فهمد این عبارتها یکی مأنوس نیست
💡 از مباحث بسیار دلکش و بدیع کتاب، پیکار کهنه و نو، بهویزه مناظرهٔ محمدتقی بهار و تقی رفعت است دربارهٔ معنای تجدد که ما را در فضای ادبی آن روز قرار میدهد و از وجود نطفههای تجدد اصیل و عمیق در این جوّ حکایت میکند.
💡 از صبا تا نیما در دو جلد انتشار یافتهاست؛ جلد اول: «بازگشت و بیداری»، جلد دوم: «آزادی و تجدد».
💡 از روی کون متجدد و از راه لون متعدد چنانکه در صورت این تفاوت هست در سیرت زیادت از آن هست الا آنکه تفاوت اخلاق ایشان جز بمحک تجربه وامتحان نتوان شناخت.
💡 محمدرضا تجدد در سال ۱۳۴۶ شمسی این کتاب را به فارسی برگرداند و چاپخانه بانک بازرگانی ایران آن را منتشر کرد.
💡 گُلِ توحیدِ گلزارِ تجدد کرد هر کس بو نخواهد رفت آب الفتش با غیر در یک جو