تجا

لغت نامه دهخدا

تجا. [ ت َ ] ( ص ) تند و تیز. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). برنده. ( ناظم الاطباء ). تجا و تجار و تجاره هر سه لغت بالفتح؛ تندوتیز. ( فرهنگ رشیدی ). در طبری؛ تج ( تند و تیز ). «نصاب طبری » مازندرانی کنونی تیج همریشه تیز «واژنامه 199» گیلکی تیج. ( حاشیه برهان چ معین ). || ( نف ) تند و تیز رونده. ( فرهنگ نظام ). در فرهنگ اززند بمعنی رونده آورده. ( فرهنگ رشیدی ):
بر در بارگه رفعت او بدر منیر
یک الاغیست که از راه تجا می آید.شرف شفروه ( از فرهنگ رشیدی ).|| ( اِ )در اکثر فرهنگها کره اسبی که زین نکرده باشند و ستاغ نیز گویند. ( فرهنگ رشیدی ). کره اسبی که هنوز زین نشده. لفظ مذکور مخفف تجار است. ( فرهنگ نظام ). ریشه این لفظ در سانسکریت تچ موجود است و در زبان ولایتی مازندران هم لفظ بهمان معنی هست. ( فرهنگ نظام ). رجوع به تجار و تجاره شود.

فرهنگ معین

(تَ ) (ص. ) تند و تیز.

فرهنگ عمید

تیز، تندوتیز.

فرهنگ فارسی

( صفت ) تند تیز.

ویکی واژه

تند و تیز.

جمله سازی با تجا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 معشوق و جام می به دعا می کنم طلب یارب دعای من به کرم مستجاب کن

💡 جز به توشاها به دیگر کس نگردم ملتجی کانکه آوردالتجا سوی تو شد مقضی المرام

💡 دعای بنده مگر مستجاب خواهد بود که در دهانش سخن همچو در مکنون باد

💡 ای نور دیده را به غبار تو التجا خاک درت به کعبهٔ دلها دهد صفا

💡 چو هیچ دعوت من در جهان نمی‌شنوند امید تا کی دارم که مستجاب کنند