تتمه

لغت نامه دهخدا

( تتمة ) تتمة. [ ت َ ت ِم ْ م َ ] ( ع اِ ) تمام. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). تمامی چیز. ( ناظم الاطباء ). بقیه و آخر هر چیز. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). ضمیمه و ذیل. ( ناظم الاطباء ). التتمة؛ مایتم ُ به الشی ٔ. ( المنجد ): تتمه حال ایشان در موضع خویش گفته شود. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 335 ). تتمه کفایت و معیشت در خواه کردند. ( تاریخ قم ص 252 ). || ( مص ) تتمیم. رجوع به تتمیم شود.

فرهنگ معین

(تَ تِ مِّ ) [ ع. تتمة ] (اِ. ) باقی مانده از چیزی.

فرهنگ عمید

بقیه، باقی مانده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) مانده بجا مانده.

ویکی واژه

تتمة
باقی مانده از چیزی.

جمله سازی با تتمه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پنج تومان مال فقرا و ارباب استحقاق، کرباس جداگانه از بابت املاک وقفی جزو کرباسی است که به سمنان رسیده. سیاهه دارم که از پنج تومان به چیز به فقرا رسیده. تتمه را نیز اگر من بر آستان عبودیت پاک یزدان عزوجل خاک شدم، احمد هر چه سزا بیند خواهد کرد اختیار مطلق او و گماشته او راست.

💡 سوم: ترک آنچه مرتکب آن است از معصیت در حال، و عزم بر ترک آن در تتمه عمر خود، و قصد تلافی تقصیری که از او صادر شده، و این نتیجه پشیمانی مذکور است پس مادامی که این امر متحقق نشود توبه حاصل نمی گردد.

💡 و طایفه ای حرف او را شنیده گویند: آخر شما عهد بستید که از گفته این مرد تجاوز نکنید و این بیابان جای ماندن نیست، و چون شب درآید راهزنها و سباع شما را نابود می کنند و این طایفه به اتفاق آن مرد رفته تا به مقصد عالی برسند و تتمه در آنجا بمانند تا شب درآید، دزدان بر سر ایشان ریخته بعضی را کشته و طایفه ای را اسیر نمایند.

💡 ابن ابی اصیبعه (۲/۳۶۴-۳۶۹) شرح حال مختصر و اشعار حسین بن هندو را که ثعالبی در یتیمه (۳/۳۹۴-۳۹۶) آورده، با شرح حال و اشعار و فهرست آثار علی بن حسین بن هندو که همو در تتمه (۱/۱۳۴-۱۴۴) آورده، درهم آمیخته‌است، حال آن‌که تأکیدات ثعالبی در هر دو فقره (نک‍: یتیمه، ۳/۳۹۶؛ تتمه، ۱/۱۳۵)، راه را بر چنین تلفیقی می‌بندد.

💡 رمز- مدرک از وجه ظاهر حس در این نشأه دنیا است و مدرک از وجه باطن عقل در این نشأه آخرت است و در نشأه دیگر قضیه منعکس بود و خط وهمی میان ظهورو بطون برزخ حدوث است و تتمه این حقیقت در اسم ظاهر و باطن گفته شد: و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون.