بیکرانی
مترادفها
بیکرانی، بیانتهایی، بیحد و مرز
متضادها
محدودیت، کران
لغت نامه دهخدا
بی کرانی. [ ک َ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی بی کران. || بی پایانی. نامحدودی. || بسیاری.
فرهنگ فارسی
بی پایانی نامحدودی.
جمله سازی با بیکرانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دریای عشق و ساحل ای بیخبر چه حرفست تا قطره دارد اینجا توفان بیکرانی
💡 بیا بر چشم ما بنشین زمانی که بحر بیکرانی می توان دید
💡 مائیم محیط هر دو عالم بنگر که چه بحر بیکرانیم
💡 زد قهقهه مور بیکرانی کای کبک، تو این چنین ندانی
💡 هر طرف گذر کردیم هم به خود سفر کردیم ای محیط حیرانی این چه بیکرانیهاست
💡 تلاش موج درتن بحر هیچ پیش نرفت گهر دمیدن ما پاس بیکرانی بود
💡 در تماشای کهکشانها و ستارگان در دل شب، انسان متوجه بیکرانی و عظمت بیکران جهان شده و احساس کوچکی در برابر این خلقت میکند.
💡 شاعر با استفاده از استعارههای مختلف، سعی داشت بیکرانی عشق و احساسات عمیق انسانی را در قالب کلمات زیبا و آهنگین به تصویر بکشد.
💡 بیکرانی اقیانوسها و اعماق تاریک آنها، همواره کنجکاوی دانشمندان و کاشفان را برای کشف اسرار پنهان در زیر سطح آب برانگیخته است.