لغت نامه دهخدا
بگه. [ ب ِ گ َه ْ ] ( ق مرکب ) بگاه. رجوع به بگاه و انجمن آرا و ناظم الاطباء و آنندراج و غیاث شود.
بگه. [ ب ِ گ َه ْ ] ( ق مرکب ) بگاه. رجوع به بگاه و انجمن آرا و ناظم الاطباء و آنندراج و غیاث شود.
= بگاه
۱- بوقت بموقع مقابل بیگاه. ۲- صبح زود هنگام فجر. یا بگاه تر. زودتر.
اصطلاح فوق در فرهنگ و زبان ماد رایج بوده به در عبارتی سرزمین آذربایجان ایران متداول است. بگ با بگه علیرغم شباهت تلفظ، اولی نام یا صفت است و دومی کسی که به آن صفت موصوف است، معنی میدهد. بگه به زبان فارسی مگه یا مگر هم میتواند باشد.
چنین معتقدند که اصطلاح بگه بیشتر در مورد الهه میترا (مِهر) به کار میرفته، ولی در کتیبههای هخامنشی این کلمهای است که در مورد ایزدان بطور اعم به کار رفته.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مدام گوید مریخ: دارم آن هیئت که رمح او را در حربگه سنان گردم
💡 بگفت این و از حربگه بازگشت برین داستان شاه دمساز گشت
💡 دخت شه از خوابگه بیرون دوید دید مرغی لیک بس ناخوش نوید
💡 خود را سگ کویت ار نپنداشتمی جز خاک درت خوابگهی داشتمی
💡 بر ران براق او داغی است چنان بختی آرد بگه نبرد بختی بزیر ران
💡 و گر عروس ضمیرت تتق برانداخت زخوابگه بدر افتد بنیم شب حریا