بهسان
مترادفها
مانند، مثل، چون، همچون
فرهنگ عمید
مثل، مانند.
فرهنگ اسم ها
اسم: به سان (دختر) (فارسی) (تلفظ: behsān) (فارسی: بِهسان) (انگلیسی: behsan)
معنی: چون خوب، به مانند نیک، ( به، سان ( پسوند شباهت ) )
ویکی واژه
مانند. همچون. مثل. شبیه.
جمله سازی با بهسان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مولوی در این بیت عقل را بهسان انسانی تصور کرده که دارای دیده و چشم است. به همین ترتیب طرب را.
💡 درو ز کجنظری عکس نیزه گرافتد بهسان حلقه نهد سر به هم سُنَین و بُنَین
💡 منقل مربع کعبهسان، آشفته در وی رومیان لبیک گویان در میان، تن محرم آسا داشته
💡 نه درکشمر بود سروی بهسان قامت و قدش نه چون رویش بود نقشی بهکشمیر و دیار اندر
💡 برآمد از کنام شرق شیری آتشین مخلب گریزان انجمش از پیش روبهسان گرازآسا
💡 شبهسان حقهای کفتید و بپراکند درهایش شبآسا زنگیی خندید و بدرخشید دندانش