دربا

لغت نامه دهخدا

دربا. [ دَ ] ( نف مرکب، اِ مرکب ) دربای. دروایست و ضروری و مایحتاج. ( برهان ). چیزی را گویند که به آن احتیاج باشد وآنرا دربایست نیز گویند. ( جهانگیری ). ضروریات. لوازم. ناگزیر. ناگذران. بایسته. و رجوع به دربای شود.
- درباتر؛ لازم تر. الزم. ( ناظم الاطباء ).
دربا. [ دُ رُب ْ با ] ( اِخ ) ناحیه ای است در سواد عراق در شرق بغداد و نزدیک آن. ( از معجم البلدان ). و رجوع به درتا و درنا شود.

فرهنگ معین

(دَ ) نک دربایست.

فرهنگ فارسی

دربای، دروا، حاجت، مایحتاج، دربایست
ناحیه ایست در سواد عراق در شرق بغداد و نزدیک آن.

دانشنامه عمومی

دربا ( به آلمانی: Dreba ) یک شهر در آلمان است که در زاله - ارلا واقع شده است. دربا ۲۸۴ نفر جمعیت دارد.

جمله سازی با دربا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شاه خود کیست بدین کبر و انانیت او تا نکو باشد دربارهٔ ما نیت او

💡 با کاروان هستی دیدیم، یک متاعست جز شکوه نیست چیزی دربار زندگانی

💡 بیابان نوردند منزل به منزل که شاید ببوسند دربار سلطان

💡 نامه ای نیست که عنوان نشود غمازش کرم و بخل ز پیشانی دربان پیداست

💡 کوچه باغ زلف سازد کوچه زنجیر را هرکه را دربار باشد نافه غماز عشق

💡 دعوی زهد کنی دُردی خمّار بنوش دین و دنیا طلبی عالم ایمان درباز

ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز