لغت نامه دهخدا
خرقه باز. [خ ِ ق َ / ق ِ ] ( نف مرکب ) صوفی که با خرقه بوجد و حال آید و بدست افشانی و پایکوبی مشغول شود:
زند زردشت نغمه ساز بر او
مغ چو پروانه خرقه باز بر او.نظامی.
خرقه باز. [خ ِ ق َ / ق ِ ] ( نف مرکب ) صوفی که با خرقه بوجد و حال آید و بدست افشانی و پایکوبی مشغول شود:
زند زردشت نغمه ساز بر او
مغ چو پروانه خرقه باز بر او.نظامی.
( ~. ) (ص. ) (کن. ) عاشق، شیدا، مرید.
صوفی که با خرقه بوجد و حال آید و بدست افشانی و پایکوبی مشغول شد.
(کن.)
عاشق، شیدا، مرید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا به حقیقت نکشید آن مجاز باز نیامد به سر خرقه باز
💡 غنچه را بر سماع بلبل مست وقت خوش گشت و خرقه بازی کرد
💡 بگو تا دمی خرقه بازی کنم به می دلق خود را نمازی کنم
💡 چو مستتر شود آن روح خرقه باز شود کلاه و سر بنهد ترک این قبا گوید
💡 پسر را گفت پیری خرقه بازی ترا این نکته باید حرز جان کرد
💡 مدهید ای حریفان می عشق جز به ایشان که به وقت خرقه بازی نکنند سرگرانی