متفحص

لغت نامه دهخدا

متفحص. [ م ُ ت َ ف َح ْ ح ِ ] ( ع ص ) بازکاونده و جستجو کننده.( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). آزماینده و پرسنده و تفحص کننده. ( ناظم الاطباء ). کاونده و جستجو کننده. ( غیاث ): از عقاید اهل سنت و مذاهب اصحاب بدعت مستکشف و متفحص. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 398 ).
- متفحص شدن؛ جویا شدن. تفحص کردن. جستجو کردن: و آن بط بانگ برآورد و شهریان از حال وی متفحص شدندی. ( مرآة الخیال چ بمبئی ص 287 ).
- متفحص وار؛همچون متفحص: گرماوه بان متفحص وار از شکاف در، نظاره میکرد. ( سندبادنامه ص 178 ).

فرهنگ معین

(مُ تَ فَ حِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) جستجو کننده، کاوش کننده.

فرهنگ عمید

تفحص کننده، جوینده، کاوش کننده.

فرهنگ فارسی

تفحص کننده، جستجوکننده
( اسم ) جستجو کننده باز کاونده تفحص کننده جمع: متفحصین.

جمله سازی با متفحص

💡 و احسان آن است که خواجه فرمود علیه‌السلام «الاحسان ان تعبدالله کانک تراه فان لم تکن تراه فانه یراک» و تعبد پادشاه آن نیست که بطاعت نافله مشغول شود چون نماز و روزه و تلاوت قرآن و بیشتر اوقات بعزلت و انقطاع و خلوت مشغول باشد و مصالح خلق فرو گذارد و اصحاب حوایج را محروم گرداند و از صلاح و فساد ملک بیخبر ماند و رعایا را بدست ظلمه فرو گذارد که این معصیتی بود از جمله معاصی زیادت‌تر. ولیکن تعبد پادشاه آن است که بعد از ادای فرایض و سنن روایت روی بمصالح ملک آرد و از احوال بلاد و عباد متفحص شود و برعایت حقوق مسلمانی و مسلمانان قیام نماید و دربندگان خدای و احکام پادشاهی چنان تصرف کند که گویی در خدای مینگرد و اگر آن قوت نظر ندارد یقین داند که خدای در وی مینگرد تا هرچ کند بفرمان کند و از آلایش هوا و طبع پاک دارد تا آن هریک او را قدمی شود سلوک راه حق را و موجب قربتی و رفعتی گردد حضرت ربوبیت را.

💡 اما خصلت چهارم تحمل است. باید که وزیر همچون ستون خیمه که با جملگی خیمه میکشد بار جملیگ حشم و رعیت و مملکت بر سفت همت و شفقت میکشد و بنظر رحمت بر رعیت مینگرد. و اگر ازیاشن بسی خرده‌ها در وجود آید که بخاصه او تعلق دارد در گذارد و عفو کند و حلم و تحمل نماید مگر آنچ بخلل ملک باز گردد که تدارک واجب بود. و باید که ملالت را بطبع خود راه ندهد که مصالح ملک و رعیت بدان مختل و مهمل ماند. و باید که از احوال ملک و رعیت و دوست و دشمن و ملوک و ممالک دیگر جمله متفحص و مستخبر باشد تا از هر نوع که خللی دینی یا دنیاوی روی نماید قبل الوقوع بتدارک مشغول شود که چون واقعه حادث شد تدارک دشوار دست دهد.