رود به جریان طبیعی آب گفته میشود که از یک منبع خاص مانند کوهها به سمت پایین و به سوی دریا، دریاچه یا دیگر منابع آب حرکت میکند. آنها میتوانند بزرگ یا کوچک باشند و به عنوان منابع آب شیرین برای انسانها، گیاهان و جانوران اهمیت دارند. رودها از منابع آبی مانند برفهای ذوب شده، باران یا چشمهها سرچشمه میگیرند. این منابع میتوانند در کوهها یا مناطق مرتفع قرار داشته باشند.
انواع:
رودخانه: جریان آب بزرگ و دائمی که به دریا یا دریاچه میریزد.
نهر: جریان آب کوچکتر که به رودخانهها میپیوندد.
جوی: آبراهی کوچک که برای آبیاری یا جمعآوری آب باران استفاده میشود.
اهمیت:
آنها به عنوان منابع آب برای شرب، کشاورزی و صنعت اهمیت دارند و به عنوان زیستگاههای طبیعی برای بسیاری از گونههای جانوری و گیاهی عمل میکنند. آنها همچنین نقش مهمی در شکلگیری اکوسیستمها و حفظ تنوع زیستی دارند.
نماد در ادبیات:
این واژه در شعر و نثر فارسی به عنوان نماد زندگی، جریان زمان و زیباییهای طبیعی شناخته میشود. شاعران به زیبایی و آرامش آنها اشاره میکنند و آنها را به عنوان نماد عشق و احساسات به تصویر میکشند.
رود. ( اِ ) رودخانه عظیم و سیال. ( برهان قاطع ). رودخانه یعنی آب عظیم. ( آنندراج ). نهری که عظیم و جاری باشد. ( غیاث اللغات ). رودخانه. ( لغت محلی شوشتر، نسخه خطی ). نهر عظیم و سیال. ( ناظم الاطباء ). آب جاری فراوان که لفظ دیگر فارسی آن دریا و عربیش نهر و شط است. ( از فرهنگ نظام ). درحدودالعالم آمده: رود بر دو ضرب است یکی طبیعی است و دیگر صناعی، اما رود صناعی آن است که رودکده های اوبکنده اند و آب بیاورده اند از بهر آبادانی شهری را یا کشت و برز ناحیتی را، و بیشترین رود صناعی خرد بودو اندر او کشتی نتواند گذشتن. و شهر باشد که او را ده رود صناعی است کمتر یا بیشتر، و این آبها اندر خوردن و کشت و برز و گیاه خوارها بکار شود و عدد این رودهای صناعی نه محدود است که اندر آن بهرزمانی زیادت و نقصان افتد. و اما رود طبیعی آن است که آبهایی بودبزرگ که از گداز برف و چشمه هایی که از کوه و روی زمین بگشاید و برود و خویشتن را راه کند و رودکده وی جایی فراخ شود و جایی تنگ، و همی رود تا به دریایی رسد یا به بطیحه ای. و از این رودهای طبیعی هست که سخت عظیم نیست و آن به آبادانی شهری یا ناحیتی بکار شودچون رود بلخ و رود مرو، و بود که از یک رود طبیعی رودهای بسیار بردارد و بکار شود و آن عمود رود همی رود تا به دریا رسد یا به بطیحه ای چون فرات -انتهی. جریان طبیعی آب را گویند در سطح زمین که از جوبیار بزرگتر و در بستر یا کانال معین و مشخصی جاری باشد. معمولا رودها به اقیانوس یا دریا و یا دریاچه فرومیریزندولی بندرت بعضی از رودها در زمینهای خلل و فرج دار بزیر زمین فرومیروند و در بعضی از سرزمینهای خشک و لم یزرع بخار میشوند و این نوع رودها را «رودهای ضایعشده » گویند. در برخی از نقاط زمین آب رودها در زمین فرومیروند و در طی مسیر خود چند بار در سطح زمین ظاهر و بار دیگر ناپدید میگردند. رودهایی را که دارای بستری با برشهای کامل و شیبی منظم باشد رودهای جوان نامند و رودهای پیر رودهایی را گویند که دره های آن بمرور ایام فرسایش یافته و وسیعتر شده باشد:
تا چون بهار گنگ شد از روی او جهان
دو چشم خسروانی چون رود گنگ باشد.خسروانی.بدو گفت مردی سوی رودبار
به رود اندرون شد همی بی شنار.بوشکور.سوی رود با کاروانی گشن
زه آبی بدو اندرون سهمگین.بوشکور.
(اِ. ) ۱ - ساز، ساز زهی. ۲ - سرود.
جامگان (مِ ) (اِمر. ) جِ رود جامه.
(اِ. ) فرزند، پسر یا دختر.
[ په. ] (اِ. ) نهر، جوی.
مجسمه ساز مشهور فرانسوی (و.دیژون ۱۷۸۴- ف.۱۸۵۵م. ) یکی از بزرگترین استادان مکتب نقاشی فرانسهدارای نبوغی ابتکاری و قوی. یکی از بارلیف های طاق نصرت (اتوال ) در پاریس عزیمت داوطلبان در ۱۷۹۲ موسوم به مارسیز ازوست.
نهربسیاربزرگ که پس ازسیردرخشکی داخل دریاشود، روده، زه، زه کمان حلاجی، تارورشته ساز، سازو آواز، فرزند، پسریادختر
( اسم ) مرغ یا گوسفندی که همه موی یا پر او را کنده به روغن بریان کرده باشند.
قصبه در خراسان