رای دادن
مترادفها
انتخاب کردن
لغت نامه دهخدا
رای دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) اظهار عقیده و رای کردن. ( فرهنگ غفاری ). رأی دادن. رجوع به رأی دادن شود. || حکم کردن. ( ناظم الاطباء ). قضا کردن. فتوی دادن. ( ناظم الاطباء ).
رأی دادن. [ رَءْی ْ دَ ] ( مص مرکب ) نظر دادن بانتخاب کسی برای وکالت مجلس و یا سناتوری یا عضویت انجمنی. ابراز نظر درباره انتخاب شدن کسی بوکالت و یا سناتوری. در اصطلاح سیاسی و عرف انتخابات، نوشتن نظر خود درباره انتخاب شدن کسی روی کاغذ و در صندوق خاص انتخابات انداختن. || نظر موافق دادن مجلس به دولت یا وزیری. || حکم کردن. قضا کردن. فتوی دادن. ( ناظم الاطباء ).
- رأی دادن محکمه ( قاضی )؛ اظهار نظر کردن دادگاه درباره اتهامی و یا شکایتی و مرافعه ای. ابرازداشتن دادگاه یا قاضی نظر و عقیده خود را در شکایتی و یا اتهامی.
فرهنگ فارسی
نظر دادن بانتخابات کسی برای وکالت مجلس و یا سناتوری یا عضویت انجمنی.
ویکی واژه
votare
جمله سازی با رای دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گهی نظر به پدر مینمود با حسرت برای دادن جان گاه دست و پا میکرد
💡 هر دو بی مثلیم در هنگامه ناز و نیاز من برای دادن دل، تو برای دلبری
💡 ۵۳ سناتور به گناهکار نبودن پرزیدنت ترامپ رای دادند و ۴۷ سناتور او را گناهکار دانستند. بر این اساس پرزیدنت ترامپ از بند دوم استیضاح «جلوگیری از فعالیت کنگره»، تبرئه شد.
💡 گفتی که دل بداده و فارغ نشستهای اینک برای دادن جان ایستادهایم
💡 خوانشهای ذهنی یک آسیب را بر سلامتی کیسی ایجاد کرد و او عدم موفقیتش را برای دادن یک خوانش واضح، به کار کردن زیر یک فشار خیلی زیاد نسبت داد. او در برگرداندن پول مشتریهای ناراضی وسواسی عمل میکرد.
💡 رای دادند از دره گز وزکلات و از سرخس تا شوم زی ری که چون منشان یکی غمخور نبود