لغت نامه دهخدا
یکسانی. [ ی َ / ی ِ ] ( حامص مرکب )برابری. مساوات. تساوی. استواء. ( یادداشت مؤلف ). یکسان بودن. || اعتدال. ( یادداشت مؤلف ).
یکسانی. [ ی َ / ی ِ ] ( حامص مرکب )برابری. مساوات. تساوی. استواء. ( یادداشت مؤلف ). یکسان بودن. || اعتدال. ( یادداشت مؤلف ).
۱. یکسان بودن.
۲. برابری، مشابهت.
یکسان بودن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کسی بر آسمانت گر رساند از ره تعظیم اگر دستت دهد او را دهی با خاک یکسانی
💡 جهان خوبی از آن خواندمت که همچو جهان به وصل و هجر نه بر یک نهاد و یکسانی
💡 اگر نه موج دریایی و گرنه سیل نیسانی چرا با دوست و با دشمن بگاه جود یکسانی
💡 حلهٔ رحمت بپوشم گر لباس جان کنی اندرین دور دورنگ از لون یکسانی مرا
💡 چون تو با من هر دو یکسانی کنیم این همه تعجیل آسانی کنیم
💡 یک دو جام از راه مخموری بخور یک دو جنس از روی یکسانی بخواه