فرهنگ معین
(دُ مِ گُ ) (اِ. ) ۱ - کنایه از: صبح کاذب. ۲ - یکی از منازل قمر، شوله، دنبال گرگ، ذنب السرحان.
(دُ مِ گُ ) (اِ. ) ۱ - کنایه از: صبح کاذب. ۲ - یکی از منازل قمر، شوله، دنبال گرگ، ذنب السرحان.
یکی از منازل قمرشوله دنبال گرگ ذنب السرحان.
( اسم ) ۱ - دنب گرگ ذنب ذئب. ۲ - صبح کاذب. ۳ - یکی از منازل قمر.
کنایه از: صبح کاذب.
یکی از منازل قمر؛ شوله، دنبال گرگ، ذنب السرحان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روز از دم گرگ تا برآمد ناگاه شد یوسف مشکین رسن سیمین چاه
💡 چارهای بایدم نه خرد بزرگ تا رهد گوسفندم از دم گرگ
💡 از دم گرگ بگسل این رمه را پرورش ده به حفظ خود همه را
💡 چنان دادگر بود کز داد خویش دم گرگ را بست بر پای میش
💡 چو صبح از دم گرگ برزد زبان به خفتن درآمد سگ پاسبان