حجابت

لغت نامه دهخدا

حجابت. [ ح ِ ب َ ] ( ع مص ) شغل حاجب. بوابی. خطه حاجب. مرتبتی از مراتب خدمتگزاران پادشاهی. پرده داری. سدانت. || دربانی. حجابت کعبه؛ سدانت آن. قال افمن اهل الحجابة انت قال لا. ( انساب سمعانی ورق 8 ). || بازداشتن. ( دستور اللغة ادیب نطنزی ) ( دهار ) ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ): ابوالحسین خازن گفت که امیر ناصرالدین در عهد سلطنت منصوربن نوح سامانی، با ابواسحاق بن البتکین که صاحب جیش خراسان بود بخدمت تخت او رسیدموسوم به حجابت او. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 24 ). فرمود که... به نسا و ابیورد رود و باعتداد خویش گیرد و در ایالت آن دو فرزه اقتصار کند و به مال و معاملات آن و اسم حجابت که قدیماً او را بوده است قناعت نماید. ( ترجمه تاریخ یمینی چ تهران ص 65 ). || ایلچی گری ؟ ( غیاث اللغة ).
حجابة. [ ح ِ ب َ ] ( ع مص ) رجوع به حجابت شود.

فرهنگ معین

(حِ بَ ) [ ع. حجابة ] (اِمص. )۱ - پرده - داری. ۲ - دربانی.

فرهنگ عمید

شغل حاجب، پردهداری، دربانی.

فرهنگ فارسی

شغل حاجب، پرده داری، دربانی
( اسم ) ۱ - پرده داری. ۲ - دربانی.

جمله سازی با حجابت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حجاب تو توئی بردار از پیش حجابت در نگر آیینهٔ خویش

💡 همه در تست بردار این حجابت که در یکی نباشد این حسابت

💡 اگر جز سوزنی با تو بهم نیست جز آن سوزن حجابت بیش و کم نیست

💡 ای الفت آبادی موهوم حجابت آن‌ گنج نهان نیست تو ویرانه طلب کن

💡 ببین تا خود چه چیز است این کتابت که تا آئی برون از این حجابت

💡 حجابت دور گردان ای دل ریش که تا یابی حقیقت یار در خویش

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز