چشم

چشم

چشم‌ها اجزای اصلی سیستم بینایی هستند که به موجودات این امکان را می‌دهند تا جزئیات بصری را دریافت و پردازش کنند و همچنین به پاسخ‌هایی بپردازند که لزوماً نیاز به بینایی ندارند. آن ها قادرند نور را شناسایی کرده و آن را به پیام‌های الکتروشیمیایی در سلول‌های عصبی تبدیل کنند. در موجودات پیشرفته‌تر، به عنوان یک اندام نوری پیچیده عمل می‌کند که نور را از محیط اطراف دریافت کرده، شدت و ضعف آن را تنظیم می‌کند و بر روی اجسام تمرکز می‌کند تا تصویری واضح ایجاد کند. این تصویر سپس به سیگنالی تبدیل شده و به مغز ارسال می‌شود. در طبیعت، آن هایی که قابلیت تجزیه تصویر دارند، در ده نوع مختلف وجود دارند و ۹۶ درصد از گونه‌های جانوری دارای بینایی با ساختار پیچیده هستند. این نوع در نرم‌تنان، طنابداران و بندپایان مشاهده می‌شوند. قدرت بینایی یا وضوح تصویر چشم انسان به طور تقریبی ۵۷۶ مگاپیکسل تخمین زده شده است. ساده‌ترین نوع چشم، مانند چشم میکروب‌ها، تنها قادر به تشخیص نور و تاریکی است که برای تنظیم ساعت زیستی آن‌ها کافی است. انواع پیچیده قادرند اشکال و رنگ‌ها را از یکدیگر تشخیص دهند. قدیمی‌ترین آثار مربوط به انواع اولیه به حدود ۶۰۰ میلیون سال پیش، در دوره انفجار کامبرین، برمی‌گردد. آخرین جد مشترک جانوران، ابزارهای زیست‌شیمیایی لازم برای ایجاد بینایی را داشت و پس از آن، ۹۶ درصد از گونه‌های جانوری در شش شاخه زیستی از ۳۵ شاخه، توانایی بینایی را به دست آوردند. در بیشتر مهره‌داران و برخی نرم‌تنان، به گونه‌ای عمل می‌کند که اجازه می‌دهد پرتوهای نور وارد آن شوند و به صفحه‌ای که مملو از یاخته‌های حساس به نور است، برخورد کنند. این صفحه حساس به نور که در پشت آن قرار دارد، شبکیه نامیده می‌شود. یاخته‌های مخروطی برای تشخیص رنگ و یاخته‌های استوانه‌ای برای تشخیص نور در شرایط کم‌نور، همگی بر روی شبکیه قرار دارند و نور دریافتی را به پیام‌های عصبی تبدیل می‌کنند. این پیام‌ها از طریق عصب‌های بینایی به مغز منتقل می‌شوند.

لغت نامه دهخدا

چشم. [ چ َ /چ ِ ] ( اِ ) معروفست که عرب «عین » گویند. ( برهان ). ترجمه عین. ( آنندراج ).آن جزء از بدن انسان و حیوان که بر بالای آن ابرو جا گرفته و آلت دیدنست. ( فرهنگ نظام ). عضو آلی مدرک رنگها. عین و آلت ابصار و دیده و چشم که آلت ابصار باشد عبارت است از کره مجوفی مرکب از چندین غشاء، و ممتلی از رطوبتی موسوم به رطوبت بیضیه، و غشاء خارجی که صلبیه نامیده میشود، و عبارتست از سفیدی چشم و احاطه میکند غشاء دیگری را موسوم به مشیمه و در جانب قدام چشم، صلبیه دارای ثقبه ایست که در آن ثقبه مشاهده میگردد جزء شفاف و غیر حاجب ماورائی موسوم به قرنیه که ازسطح چشم برآمدگی دارد و نور عبور میکند از قرنیه و پس از آن از اطاق کوچکی میگذرد و ممتلی از مایعی موسوم برطوبت زجاجیه و برخورد مینماید یک نوع حجابی را که موسوم است به عنبیه این عنبیه دارای ثقبه ایست موسوم به حدقه و آن را مرتبط میکند با فضای داخلی چشم، و در خلف حدقه نور میگذرد از یک جسم جامد غیر حاجب ماورائی موسوم به جلیدیه و از آن گذشته برخورد مینماید شبکیه را و این شبکیه عبارتست از غشاء داخلی چشم ودر آن ادراک میگردد مبصراتی که شخص بر آنها احاطه دارد و شبکیه نیست مگر انبساط عصب باصره و بواسطه این عصب است که میرسد بدماغ هر چه که از اثر نور در چشم منطبع گشته است. ( ناظم الاطباء ). میرزا علی طبیب مؤلف جواهرالتشریح نویسد:«... کره چشم در جوف مداری واقعست و بوسیله عضلات خود و عصب بصری و ملتحمه و جفنین و لفافه مقله ای مداری در مکان خود استوار شده واین وسایط ارتباطیه در حرکات مختلفه و ممتده آن نیز مساعدت میکنند... و طبقات مختلف چشم عبارتند از:
1 - صلبیه، که طبقه ایست که قسمت غیرشفاف ( قرنیه غیرشفاف ) جزء قشری چشم را تشکیل میدهد و از خلف برای عبور عصب بصری سوراخ شده و از قدام دارای ثقبه ای بشکل بیضی ناقص است که قرنیه شفاف در آن قرار گرفته است و رنگ آن سفید کدر و در بعضی اشخاص و در اطفال کبود است.
2 - قرنیه، که غشاء شفافی است بشکل بیضی ناقص و در جزء قدامی کره چشم واقع شده است.
3 - مشیمیه، که بر حسب وقوع طبقات بروی یکدیگر، پرده دوم چشم است.
4 - عنبیه، که حجاب عضلی عروقی است و بطور عمودی واقع شده، در طرف مرکز آن سوراخی است موسوم به حدقه.
5 - شبکیه، که پرده سوم چشم است وتأثیرات ضیائیه را اخذ کرده آنها را بعصب بصری منتقل میکند و بدماغ میرساند.

فرهنگ معین

(چَ یا چِ ) [ په. ] (اِ. ) ۱ - عضو بینایی در انسان و حیوان، دیده. ۲ - نگاه، نظر. ۳ - (عا. ) معمولاً هنگام قبول کاری یا خواهش شخصی بر زبان می آورند.

فرهنگ فارسی

عضوبدن انسان وحیوان که با آن چیزهاورنگهارابینند
( اسم ) گیاهی از تیر. پروانه واران که بطور خود رود را فریقا خصوصا مصر و سودان روید و شبیه به سنای مکی است و میوه اش مانند میو. باقلا نیام است و دانه هایش ریز و تقریبا به انداز. به دانه و مثلثی شکل و سیاه و براق است. سابقا دانه های آنرا در تداوی امراض چشم بکار میبردند چشام چشمیزک جاکسو.
دهی از دهستان کامبخش داور زن شهرستان سبزوار.
چشم
چشم
چشم
چشم

جملاتی از کلمه چشم

از هجوم اشک بر دریا گذر داریم ما ریشه نخل امید از چشم تر داریم ما
به دردت مردمان چشم خسرو در آب دیده مرغ آبگیرند
چون زور کمان در بر و دوش تو رسد تیرش به لب چشمهٔ نوش تو رسد
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم