پنبه زدن

لغت نامه دهخدا

پنبه زدن. [ پَم ْ ب َ / ب ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) بیرون کردن پنبه از تخم. حلاجی کردن پنبه. تندیف. نَدف. حَلج. نَدش. ( منتهی الارب ). || پر کردن پنبه در چیزی:
هر روز بهر پنبه زدن بر دواج چرخ
صبح از عمود مشته کند وز افق کمان.اثیر اخسیکتی ( از آنندراج ).تفدیک، تفتیک؛ پنبه زدن. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

( ~. زَ دَ ) (مص ل. ) ۱ - بیرون کردن پنبه از تخم. ۲ - پر کردن پنبه در چیزی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- بیرون کردن پنبه از تخم حلاجی کردن پنبه ندف. ۲- پر کردن پنبه در چیزی.

ویکی واژه

بیرون کردن پنبه از تخم.
پر کردن پنبه در چیزی.

جمله سازی با پنبه زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر روز بهر پنبه زدن بردواج کوه صبح از عمود بسته کند بر افق کمان

💡 خواهد به ابر پنبه زدن برق داغ من این گل سری به گوشه دستار می‌کشد

عزیز یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز