هسر

لغت نامه دهخدا

هسر. [ هََ س َ ] ( اِ ) هسیر. ( حاشیه برهان چ معین ). یخ را گویند، و آن آبی است که در زمستان مانند شیشه بندد. ( برهان ). یخ. ( اسدی ).

فرهنگ معین

(هَ سَ ) (اِ. ) یخ و آب فسرده.

فرهنگ عمید

= هسیر

فرهنگ فارسی

اسم یخ. یا پرهسر. پرازیخ: (( پیش من شعر یکی باریکی دوست بخواند زان زمان بازهنوز این دل من پرهسراست. ) ) ( لبیبی )

ویکی واژه

یخ و آب فسرده.

جمله سازی با هسر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ۳. مؤسسه آل البیت؛ در شهر تفلیس؛ به سرپرستی «حجت‌الاسلام دهسرخی» که وابسته به مؤسسه آل البیت قم است.

💡 این روستا در دهستان دهسرد قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده‌است.

💡 این روستا در دهستان دهسرد قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، جمعیت آن چهار

💡 این روستا در دهستان دهسرد قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۴ نفر (۹خانوار) بوده‌است.

💡 پیش من یکره شعر تو یکی دوست بخواند زانزمان باز هنوز این دل من پر هسر است

شکوه یعنی چه؟
شکوه یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز