نبودن

مترادف‌ها

عدم، فقدان، غیبت

متضادها

بودن، هستی

لغت نامه دهخدا

نبودن. [ ن َ دَ ] ( مص منفی ) عدم. نیستی. وجود نداشتن. معدوم بودن. مقابل ِ بودن.

فرهنگ فارسی

عدم نیستی.

جمله سازی با نبودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بدادند گردنکشان جای خویش نبودند گستاخ با رای خویش

💡 بی تو از خواب عدم دیده گشودن نتوان بی تو بودن نتوان با تو نبودن نتوان

💡 از عالمِ فاش بی‌پرده گشتیم پنهان نبودن‌، کردیم پیدا

💡 بطاعت گوی از میدان ربودند خداگشتند چون ایشان نبودند

💡 ز ایوانش بردند و کردند اسیر که دانا نبودند و دانش‌پذیر

💡 و گر به ابر رسد مایه‌ای ز رشحهٔ بحر محیط را چه غم از بودن و نبودن آن

💡 نبودن معلم در کلاس درس باعث شد دانش‌آموزان فرصت پیدا کنند تا با هم صحبت کنند و تمرکز خود را بر روی درس‌های روزانه از دست بدهند.

💡 نبودن منابع کافی برای تحقیق در کتابخانه دانشگاه، پژوهشگران را مجبور کرد تا برای یافتن اطلاعات مورد نیاز خود به منابع آنلاین و دیجیتال مراجعه کنند.

💡 نبودن اعتماد متقابل بین اعضای یک تیم می‌تواند باعث شکست پروژه‌های بزرگ و از بین رفتن هماهنگی لازم برای رسیدن به اهداف مشترک سازمان شود.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران